1 - گاهى دليل جزء يك دليل لفظى و داراى عموميت يا اطلاق است و به ظهورش صورت سهو و نسيان را نيز شامل شده و دلالت مىكند بر جزئيت فلان عمل حتى در حال نسيان فى المثل دليل جزئيت اين حديث است كه لا صلاة الّا بفاتحة الكتاب كه بنا بر قول به صحيح كلمهء لا بر معناى حقيقى خود يعنى نفى جنس حمل مىشود و معناى كلام اين مىشود كه اصلا عملى كه بدون فاتحة الكتاب باشد نماز نيست پس حتما بايد اعاده شود و بنا بر قول اعمى هم حمل بر نفى صحت و فائده مىشود يعنى نماز بدون قرائت صحيح نيست چه نبود قرائت عمدى باشد يا سهوى پس باز هم بايد اعاده شود در اين بخش مستشكل با شيخ ره همعقيده است
2 - و گاهى دليل جزئيت اجماع است فى المثل اجماع قائم شده در وجوب قرائت در نماز
آنگاه اجماع يك دليل لبى است و بايد بهقدر متيقن آن يعنى صورت التفات و ذكر اخذ كنيم و نسبت به ما زاد مشكوك يعنى حال نسيان
از اين دليل نمىتوانيم كمك بگيريم و لذا احتمال قوى مىدهيم اين جزئيتى كه توسط اجماع ثابت شده مخصوص به حال ذكر باشد [ كما اينكه در پارهاى موارد از خود لسان دليل شرعى اين معنا استفاده مىشود كه عند النسيان نماز بدون فلان جزء هم صحيح است مثل نماز بدون تشهد يا سجدهء واحده و . . . آن هم نه به شكل جعل بدل كه ناقص بدل از كامل باشد بلكه به شكلى كه از خود دليل ما استفاده مىكنيم كه اين نماز بدون فلان جزء منسى كامل است و اعاده نمىخواهد چون دليل گفته : تمّت صلاته و لا يعيد كه ما از خود دليل مىفهميم كه فلان امر
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٦