تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
الغير البالغ حدّ الوضع او شيوع الفرد على الخلاف و منها عدم ذهاب المشهور الى خلافه على قول و . . . ] يكى از آن مقدّمات اين است كه مولى در مقام بيان تمام المراد به منظور امتثال و انجام عمل باشد تا بتوانيم در مقام شك در قيد زائد به اطلاق كلامش تمسك كنيم پس اگر در مقام اهمال‌گوئى و يا اجمال‌گوئى و يا در مقام بيان به منظور جعل و تشريع قانون باشد كه فعلا مقام عمل و امتثال آن مطرح نيست در چنين موردى نمىتوان از اطلاق كلام مدد گرفت چون تأخير بيان در چنين مواردى قبيح نيست چون تأخير از وقت حاجت لازم نمىآيد تا قبيح باشد . فى المثل اگر بيمارى در وسط كوچه به آقاى طبيب عرض حال كند و طبيب به او بگويد : تو بايد دارو مصرف كنى آيا اين بيمار به خود اجازه مىدهد كه بگويد : سخن طبيب اطلاق دارد و نوع خاصى از دارو را كه بيان نكرده پس من آزادم و هر نوع داروئى را كه دلم خواست مىخورم آن هم به هر اندازه كه دلم بخواهد ر در هر زمان كه مايل باشم و . . . ؟ هرگز چنين چيزى معقول و منطقى نيست و عقلاى عالم به ريش اين مريض مىخندند چون آن سخن طبيب در مقام بيان اصل تجويز استعمال و مصرف دارو بوده و امّا در مقام بيان جزئيات نبوده آنها را يا قبلا بيان كرده و الآن تاكيد مىورزد به مصرف آن داروها و يا بعدا كه به مطب آقاى دكتر مراجعه كرد برايش به تفصيل و البته با حوصله بيان مىكند يا مثلا اگر مولائى به عبدش يا رئيسى به معاونش بگويد : فردا مسافرتى در پيش دارى و جهت انجام يك كار واجب بايد سفر كنى