صحيحى هستند معذلك همه جا تصريح كردهاند كه عند الشك در شرطيت يا جزئيت به اصول عمليه مراجعه مىكنيم و مرادشان از اصل هم چيزى غير از اصل برائت و اصل عدم نيست
و ثانيا ما به هر سه بخش كلام شما و بالجمله به ثمرهاى كه شما ذكر كرديد اشكال داريم : و قبل از آن مقدّمهاى مىآوريم و آن اينكه :
معناى قول به صحيح اينست كه تمام اجزاء نماز مثلا ركنيّت دارند و هركدام به نوبت خويش مقوّم ماهيّت نمازند به گونهاى كه اگر همه باشند اين ماهيّت ، صلاة خواهد بود و اگر حد اقل يك جزء كم شود نام اين مجموعه صلاة نخواهد بود
بنابراين اگر در جزئى از اجزاء شك كرديم فى المثل شك كرديم كه آيا سوره جزء نماز هست يا نه ؟ بدنبال آن شك مىكنيم كه آيا عنوان صلاة بر مجموعهء بدون اين جزء مشكوك صادق است يا نه ؟ نام اين هم صلاة است يا خير ؟ آنگاه خطاب مجمل مىشود و دست ما از دليل لفظى كوتاه شده نوبت به اصول عمليه مىرسد كه احتياط يا برائت باشد على المبنى
و معناى قول به اعمّ اينست كه اجزاء نماز دو قسمند :
يك دسته اجزاء ركنيه هستند يعنى اجزائى كه در اصل تشكيل اين ماهيت دخيلند و مقوم اين ماهيتند كه آنها عند المشهود عبارتند از نيت - تكبيره - قيام - ركوع - سجود - و واضع عند الوضع اين قدر جامع را در نظر گرفته و لفظ صلاة را براى اين وضع كرده كه حدّ اقل بايد اين اركان باشند و گرنه بر عمل صلاة صدق نمىكند
امّا ساير اجزاء باشند يا نه اين عنوان محرز است بنابراين هم اگر
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 131
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣١