تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
آيا عقل اين مخاطب به او اجازه مىدهد كه به اطلاق كلام مولى تمسك كند و به هركجا و جهت انجام هر كارى كه مايل بود اقدام به سفر كند ؟ حاشا و كلّا كه چنين چيزى عقلائى باشد و سرّ تمام اين‌ها آنست كه فعلا متكلّم در مقام بيان تمام مراد به منظور عمل نيست و جزئيات كار را تشريح نكرده است با حفظ اين مطالب مىگوئيم : خطابات وارده در قرآن نسبت به عموم عبادات كه از مخترعات شارع هستند از همين قبيل است يعنى در مقام بيان اصل تشريع صلاة و حج و زكات و . . . مىباشند نه در مقام بيان به منظور عمل و جزئيات را قبل يا بعد از نزول اين قوانين پيامبر اسلام تشريح نموده است فى المثل قرآن فرموده : اقيموا الصلاة : ما حق نداريم بگوئيم اين كلام مطلق است خير كلام مجمل است و پيشاپيش پيامبر اسلام جزئيات را تبيين كرده آنجا كه فرموده : صلّوا كما رأيتمونى اصلّى و آيهء مذكور اشاره به اين عمل معهود است يا مثلا آيه فرموده :
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ . . .
ولى هرگز جزئيات را متعرض نشده آنها را پيامبر اكرم عملا به مسلمانان آموخته و فرموده : خذوا عني مناسككم و يا مثلا قرآن فرموده : آتوا الزكاة امّا جزئيات امر را اصلا متعرض نشده و اين پيامبر و معصومين هستند كه با بيانات خويش به تفسير اين مجملات پرداخته‌اند و فرموده‌اند : فيما سقت السماء العشر و فيما سقى بالدوالى نصف العشر و . . . با اين محاسبات چه جاى تمسك به اصالة الاطلاق است ؟