تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
شيخ مىفرمايد : شما كه مىگوئيد : الاصل عدم الجزئيّة يعنى اصل عدم التفات به ده چيز است اثرش اينست كه پس تنها به نه چيز التفات پيدا كرده و اين اثر عقلى است و اصل مثبت است و حجّت نيست وانگهى اصالة عدم التفات نسبت به شارع مقدس معنا ندارد چون شارع مقدس منزه از غفلت است و در حق او چنين احتمالى معقول نيست تا اصالة العدم جارى شود بلكه نسبت به غير شارع هم اين اصل جارى نمىشود در مواردى كه امر جزء دائر باشد ميان واجب و مستحب كه غالبا همچنين است زيرا در چنين موردى التفات حتمى است . قوله فتامل : اشاره به اينكه و لو احتمال غفلت در حق شارع يا حتى غير او منتفى است ولى شايد عمدا لحاظ نكرده چون مصلحتى نبوده نه اينكه همه جا منشأ غفلت باشد .

مسئله دوّم : اجمال نص

مسئله دوّم از مسائل اربعهء اقل و اكثر يا شك در جزئيّت آنست كه منشأ شبهه ، اجمال دليل باشد يعنى خطابى از مولى صادر و بما هم و اصل شده و لكن مجمل بوده و امرش دائر بين اقل و اكثر است آن هم بگونه‌اى كه اقل داخل در تحت اكثر است و كسى كه اكثر را بياورد اقل را هم آورده [ بيان ذلك : گاهى هريك از اقل و اكثر علىحده و مستقلّا مطلوب است يعنى اگر در واقع اقل واجب باشد به شرط لا است يعنى به شرط عدم زياده و اگر در واقع اكثر واجب باشد به شرط شىء است يعنى به شرط الزيادة نظير