نقشى ندارد
مرحلهء سوّم يا مرحلهء امر : در اين مرحله شارع مقدس بندگان خود را به آن مركب اعتبارى امر مىفرمايد در اثر اينكه آن عمل داراى مصلحت ملزمه است و مىفرمايد : اقيموا الصلاة ، آتوا الزكاة ، و لله على الناس حج البيت و . . . آنگاه معناى جزئيت در اين مرحله اينست كه در هنگام امر ، امر كرده به مركبى كه سوره هم در آن باشد و معناى عدم جزئيت اينست كه امر كرده به مركبى كه سوره جزء آن نيست .
مرحلهء چهارم : پس از اينكه مولى امر به اين مركّب نمود ما نام آن مجموعه را كلّ مىگذاريم و نام يكايك آن موادّ اوليه را اجزاء مىگذاريم در اين مرحله جزئيت در مقابل كليّت مدّ نظر است با حفظ اين مراحل مىپرسيم : شما كه مىگوئيد الاصل عدم الجزئيّة منظورتان كدامين مرحله است ؟ از همين مرحله چهارم مىگيريم تا مىرسيم به مرحلهء اوّل :
قوله : و فيه انّ :
اين اشاره به مرحله چهارم است به اين بيان : جزئيت در مقابل كليّت نه قبل از تشكيل كل و نه بعد از آن قابل استصحاب نيست امّا قبل از تشكيل براى اينكه يك زمانى جزئيت نبود بخاطر اينكه كليت هم نبود و نبود آن جزء از باب سالبه به انتفاء موضوع است و در استصحاب سلب بانتفاء موضوع را استصحاب نمىكنند زيرا كه از جمله شرائط استصحاب احراز موضوع است كه بايد محرز باشد و در وصفش استصحاب جارى كنيم و امّا جزئيت بعد از تشكيل كل هم كه قابل تفكيك نيست زيرا اگر شارع به مركب دهجزئى امر كرده حتما سوره جزء او هست و الّا فلا و چنين اوصافى قابل استصحاب نيستند بلكه
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 119
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١١٩