تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
2 - بخش سلبى : نبودن رضايت مالك حال كسى را مىبينيم كه در ملك غير راه مىرود در اينجا بخش اول بالوجدان محرز است ولى شك داريم كه مالك راضى است يا نه اصالة العدم جارى مىكنيم و عدم رضايت هم تعبدا احراز مىشود سپس حكم حرمت مىآيد حال ما نحن فيه همچنين است يعنى مأمور به شدن اقل مركب از مثبت و منفى است و امّا مثبت : ملاحظه كردن نه جزء اين امر بالوجدان محرز است و امّا منفى : عدم ملاحظه سوره در نماز اين را با اصل عدم احراز مىكنيم سپس حكم مترتّب مىشود امّا اگر بگوئيم جزئيت در اين مرحله بدين معنى است كه شارع مقدس صلاة را يك مجموعهء ده‌جزئى اعتبار كرده و معناى عدم جزئيت اين باشد كه اين ده چيز را يك واحد اعتبار نكرده در اينجا استصحاب قابل جريان نيست چون اصل اينست كه اين مجموعه را ده‌جزئى اعتبار نكرده پس نه‌جزئى اعتبار كرده معارض دارد و آن اينكه كسى را رسد كه بگويد : اصل هم اينست كه شارع اين مجموعه را نه‌جزئى اعتبار نكرده پس ده‌جزئى اعتبار كرده و در چنين موردى اصل عدم در يك طرف آوردن از قبيل اثبات احد الضدّين به نفى ضد ديگر است لا قطعا باطل است مثل اينكه اجمالا مىدانيم كه اين جسم يا ابيض است يا اسود حال كسى بگويد : الاصل عدم الابيضيّة پس اسود است از آن طرف كسى مىگويد : الاصل عدم الاسودية پس ابيض است و هيچ طرف رجحان ندارد قوله : و منه يظهر : اين اشاره به مرحلهء اوّل است يعنى جزئيت در مرحله التفات