تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
و ثانيا : برفرض كه ترك مقدّمه سبب عقاب نشود در مورد مقدمات خارجيه است و امّا در مقدمات داخليه يا اجزاء كه مورد بحث ما است مىتوانيم بگوئيم كه عقاب بر ترك جزء است از جهت خصوص ذات آن زيرا كه ترك جزء عين ترك كلّ است و ترك كل هم عقاب دارد به عبارت ديگر ما با حديث رفع وجوب اكثر را برمىداريم كه وجوب نفسى باشد و لا ريب در اينكه ترك وجوب نفسى عقاب دارد . قوله : فافهم : اشاره به اينست كه اگر ما از كلّ اراده كنيم آن هيئت وحدانيّه‌اى را كه قائم به اجزاء است البته ترك جزء عين ترك كل است چون هر جزئى كه نباشد آن هيئت نيست ولى اگر از كلّ اراده كنيم نفس همين اجزاء را لا ريب كه ترك يك جزء ترك همهء اجزاء و كل نيست در اين صورت مىگوئيم : ترك الجزء مستلزم ترك كل است نه عين آن چون خود جزء عين كل نيست تا ترك آن عين ترك كل باشد . قوله : هذا كلّه : تمام اين بحثهائى كه با استاد شريف العلماء داشتيم بر مبناى مشهور بود كه بگوئيم به واسطه اخبار برائت و حديث رفع خصوص مؤاخذه و عقاب برداشته مىشود و امّا اگر مبناى غير مشهور را انتخاب كنيم و بگوئيم به واسطه اين اخبار جميع الآثار برداشته مىشود اعم از آثار تكليفيه و وضعيه ، اخرويه و دنيويّه [ البته آثار شرعيه ] در اين صورت استدلال به اين اخبار در ما نحن فيه بمراتب آسان‌تر خواهد بود . زيرا كه شك در جزئيت دارد و به واسطه حديث رفع خود جزئيت را برمىداريم و وقتى جزئيت منتفى شد خودبخود وجوب هم منتفى