محرز باشد و در اينجا مشكوك است و لذا خطاب تنجيزى حتمى نيست چون اگر معلوم گردد كه همين سه روز اوّل حيض است خطاب ، منجّز مىشود ولى اگر سه روزهاى بعدى باشد الآن خطاب تنجيزى نيست چون مبتلا به نيست و خودبخود مكلّف تارك اين امر هست ديگر نيازى به امر نيست و چنين امرى طلب الحاصل است كه محال است .
آرى حدّ اكثر يك خطاب تعليقى مىآيد كه ايّها المتزوّج اذا ابتليت بالحائض يجب عليك ترك وطيها و . . .
امّا اين محل بحث نيست و نظير اين خطاب تعليقى را به افراد عزب [ بىزنها و بىشوهرها ] هم مىتوان متوجه ساخت به اينكه ايّها العزّاب اذا تزوّجتم و ابتليتم بالحائض يجب . . . پس در تدريجيات قدرى كار دشوار شد .
مرحوم شيخ ره اوّل مىفرمايد : فرقگذارى ما بين مثال حيض با دو مثال بعدى مشكل است چون آقايان در آن دو مثال مىگويند :
يجب الاحتياط و ما مثال اوّل را از آنها جدا كنيم مشكل است .
سپس نظر مبارك خود را بيان مىكنند به اينكه : اظهر اينست كه در مثال 2 و 3 علم اجمالى مؤثر است و موجب احتياط ولى در مثال اوّل خير و بيش از اين توضيحى نمىدهند .
امّا محشّين و شرّاح رسائل در مقام توضيح گفتهاند : سرّ مطالب آنست كه در مثال 2 و 3 خطاب يك خطاب مطلق است و مشروط به شرطى نيست بدين معنى شخصى كه تجارت را پيشه كرده از همان اوّل حرمت معامله ربويه و اجتنب عن الرّبا در حق او منجّز است و وجوب آمده چه هم اكنون مبتلا به معامله ربويه باشد كه زمان فعليت وجوب و تكليف با فعليت واجب و مكلف به همزمان است و چه در آتيه دور و نزديك مبتلا به ربا شود باز هم تكليف فعلى است ولى مكلّف به استقبالى است و اين مانعى ندارد بلكه
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 315
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١٥