در اينجا جارى مىشود در اين مثال اصل مسببى با اصلهاى سببى مجانس و هم ماهيّت نيستند زيرا كه اصول سببيّه استصحابند كه حتما در آن حالت سابقه لحاظ مىشود و اصل مسبّبى قاعدهء طهارت است كه حتما در آن حالت سابقه مطرح نيست .
مثال 4 - فرض بفرمائيد قسمتى از بدن يا جامهء شما نجس شده و در خارج دو ظرف آب قليل داريد كه يقينا يكى از آن دو نجس است آمديد و آن شىء متنجّس را به ترتيب با هريك از اين دو آب شستيد الآن شك داريد كه آيا لباس يا بدن شما نجس است يا خير ؟ اين شك مسبّب است از شك در اينكه آيا شستشو با آب پاك مقدم بوده و با آب نجس مؤخر ، پس دست يا لباس شما نجس است و يا بالعكس پس پاك است ؟
و يا به بيان ديگر : شك شما در نجاست و طهارت لباس و بدن مسبب است از شك در اينكه آيا غسل به ماء النجس مؤخّر بوده پس نجس است يا غسل به ماء طاهر مؤخر بوده پس پاك است ؟ در اينجا اصول سببى تعارض و تساقط مىكنند چه اصل عدم تقدم باشد و چه اصل عدم تأخر زيرا كه اصالة عدم تقدم الغسل بماء النجس كه نتيجهاش تنجّس است معارض است با اصالة عدم تقدم الغسل بماء الطاهر و يا اصالة عدم تأخّرها با هم معارضند و بعد از تساقط نوبت مىرسد به اصل مسبّبى و آن عبارتست از قاعدهء طهارت و ضمنا اين اصل مسبّبى هم با اصلهاى سببى همجنس نيستند .
اگر كسى بگويد : اين لباس يا بدن حالت سابقه نجاست دارد چرا آن حالت سابقه را استصحاب نكرديد و سراغ قاعدهء طهارت رفتيد ما در جواب مىگوئيم : براى اينكه آن نجاست سابقه حتما مرتفع شده و شك در بقايش نداريم زيرا يا آب اوّل پاك بوده و نجاست لباس يا بدن را برده و يا آب دوّم
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 296
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٦