و يا يك خطاب تعليقى است آن هم معلّق بر قيدى كه معلوم العدم است ؟
فى المثل اجماع قائم شد بر وجوب اكرام عالم و ما شك داريم كه آيا اين وجوب يك وجوب مطلق است و مخالفت آن عقاب دارد يا وجوب مشروط است به قيدى از قبيل عدالت و . . . كه قطعا در خارج در فلان عالم منتفى است ؟ پس باز هم شك در تكليف تنجيزى و عقاب داريم اصالة البراءة جارى مىشود .
3 - يقين داريم كه خطابى صادر شده و يقين هم داريم كه معلّق است ولى شك داريم كه آيا آن قيد حاصل شده تا وجوب از مشروط بودن درآيد و مطلق و منجّز شود و يا قيدش حاصل نشده پس خطاب منجزى فعلا نيست تا عقاب بياورد .
مثلا كلّيهء واجبات به شرائط عامّهء تكليف مشروط و معلّقند و تا عقل - بلوغ - قدرت نباشد وجوبى نيست ولى حالا شك داريم كه شرط بلوغ مثلا حاصل شده تا خطاب منجّز بياورد يا نه ؟ اصالة البراءة از خطاب تنجيزى جارى مىكنيم البته در اينگونه موارد اصل سبب هم قابل جريان است كه استصحاب عدم بلوغ باشد يا مثلا هر واجبى شرائط خاصهاى دارد از قبيل نماز كه نسبت به دخول وقت مشروط و مقيد است ولى الآن بنا به دلائلى شك داريم كه وقت داخل شده و خطاب منجّز آمده يا خير ؟ باز هم اصل برائت از خطاب تنجيزى جارى مىشود و . . .
4 - يقين به خطاب داريم ، قطعا هم خطاب تعليقى است و قطعا در خارج چيزى موجود شده ولى شك داريم كه آيا اين موجود خارجى فردى از افراد آن قيد و شرط هست تا خطاب منجّز شود يا خير ؟ مثلا مولى گفته :
لا تكرم العالم ان كان فاسقا حال در خارج عالمى مرتكب صغيره مىشود و از كبائر اجتناب مىكند ما نمىدانيم چنين كسى مصداق فاسق هست
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 281
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨١