كه يك طرف معلوم بالتفصيل باشد .
مثلا دو مايع داريم كه يقين داريم اين يكى حرام و نجس است و آن ديگرى حلال و پاك پس از مدتى قطره بولى به احدهما اصابت كرده كه نمىدانيم كدام بوده در اينجا اگر فرضا يقين تفصيلى پيدا كنيم كه اين قطره به همان ظرف نجس اصابت كرده از اين ناحيه هيچ خطاب جديدى نمىآيد چون تحصيل حاصل است آنگاه نسبت به طرف ديگر هم كه مجرّد شك است يعنى نمىدانيم به او اصابت كرده يا نه ؟ خطاب تنجيزى دارد يا نه ؟
در شك بدوى هم كه احتياط واجب نيست .
يا مثلا دو ظرف آب داريم كه هر دو پاك و حلالند و يكى معيّنا آب كثير است كه به مجرّد ملاقات با نجس متنجّس نمىشود سپس علم اجمالى پيدا كرديم به اصابت احدهما با خون يا بول خوب اگر در واقع با آب كرّ اصابت كرده باشد تأثيرى ندارد و هيچ خطابى نمىآيد و نسبت به طرف ديگر هم كه مجرّد شك است فلا يجب الاحتياط .
3 - و گاهى همهء اطراف شبهه مقدور نيست بعضى در قدرت ما است باز هم مشتبهين واجد آن ويژگى نيستند كه على كل تقدير خطاب منجّز بياورند بلكه على تقدير خطاب منجّز مىآيد و آن در فرضى است كه يقين تفصيلى بيايد به اصابت نجس با طرفى كه مقدور ما است ولى على تقدير ديگر خطاب منجّز نمىآيد چون مقدور ما نيست و تكليف بما لا يطاق قبيح است بلكه حد اكثر خطاب تعليقى مىآيد كه اگر روزى آن طرف هم مقدورت شد بايد احتياط كنى .
مثل علم اجمالى به نجاست اناء خودم يا اناء ملكهء انگلستان ، يا علم اجمالى به نجاست عباى خودم يا كلاه پادشاه روم كه اناء ملكه يا كلاه ملك مقدور ما نيست .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 272
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٢