در مورد كافرى است كه دعوت پيامبر زمانش به گوش او نرسيده تا حجت بر او تمام شود ولى حجت باطنى و عقل كه دارد لذا به حكم عقلش احتمال مىدهد كه شايد جهان هستى آفريدگارى دارد و شايد قيامتى وجود دارد و شايد پرستش اين آفريدگار و شكر منعم واجب باشد و در نتيجه اگر من ترك كردم شايد فرداى قيامت مؤاخذه و كيفر شوم تمام اينها احتمال است آنگاه علماء فرمودهاند اگر چنين كافرى نرود و فحص و تحقيق نكند و خدا را نشناسد و واجبات الهى را انجام ندهد فرداى قيامت حتما مؤاخذه مىشود .
ملاحظه مىكنيد كه به مجرّد احتمال عقاب از سوى كافر آقايان فرمودهاند دفع اين عقاب واجب است و اگر دفع نكند عقاب مىشود .
حال چه اشكال دارد كه در ما نحن فيه همچنين باشد يعنى علم اجمالى داريم كه يا اين مايع نجس و حرام است و يا آن ديگرى بدنبال آن به هر طرف كه دست بزنيم احتمال عقاب مىدهيم حال بگوئيم به مجرّد احتمال بايد اجتناب كنى و گرنه كيفر مىشوى چه احتمال مصادف با واقع درآيد يا خير ؟ نتيجه آنست كه ارتكاب مشتبه تعبدا سبب عقاب است با قطع نظر از مصادفت واقع .
[ البته ميان ما نحن فيه با مثال شكر منعم دو فرق وجود دارد :
يكى اينكه مسئله شكر منعم براى كافر شبهه وجوبيه است و بحث ما فعلا در شبهات تحريميه است و ديگرى اينكه مسئله شكر منعم از مسائل شك در اصل تكليف قبل الفحص و اليأس است و مسئله ما از مسائل شبهات مقرونه به علم اجمالى است ولى در اين جهت يكسانند كه در هر دو باب براى ارتكاب مشتبه يا ترك آن احتمال عقاب وجود دارد و دفع آن واجب است . . .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٦٧