فان قلت : مستشكل مىگويد : غايتى كه در اين سلسله روايات آمده مجرّد معرفة الحرام و علم به حرمت نيست تا شما بفرمائيد : اين معنى در فرض علم اجمالى هم هست پس آن غايت حاصل شده ديگر جاى اخذ به مغيّا نيست بلكه غايت خصوص علم تفصيلى و معرفت تفصيلى به حرمت است يعنى تا زمانى كه تفصيلا نمىدانيد كه فلان شىء خارجى حرام است و با اشاره حسيّه نمىتوانيد معيّن كنيد كه هذا هو الحرام الواقعى غايت حاصل نشده و عموم مغيّا به قوت خود باقى است .
و شاهد مطلب كلمه بعينه است كه در هر دو حديث تكرار شده و به معناى بشخصه است يعنى هر چيزى در ظاهر محكوم به حليّت است تا زمانى كه مشخصا بشناسيد كه آن شىء حرام است يعنى علم تفصيلى پيدا كنيد پس تا زمانى كه شك داريد جاى كل شىء حلال است و تا وقتىكه ظن غير معتبر هم داريد جاى عموم صدر است و تا زمانى هم كه علم اجمالى داريد جاى عموم صدر و مغيا است فقط هنگامى كه علم تفصيلى به حرمت آمديد و يا حدّ اقل ظن تفصيلى معتبر به حرمت كه قائممقام علم است آمده آنگاه حكم به حرمت مىشود . و در ما نحن فيه چنين نيست پس چيزى مانع از جريان قانون كل شىء حلال نيست فيجوز المخالفة القطعية .
قلت : شيخ اعظم مىفرمايد : دو دسته روايات مذكور را نبايد به يك چشم نگاه كرد بلكه هر دستهاى حسابى دارد امّا دسته اوّل كه مىگفت :
كل شىء حلال حتى تعرف انه حرام بعينه در اينجا دو سؤال مطرح است :
1 - آيا كلمه بعينه كه جار و مجرور است متعلّق به چيست ؟ و قيد چه جملهاى است ؟ در عبارت دو جمله وجود دارد يكى جمله حتى تعلم انه حرام و يك جمله انّه حرام يعنى اوّلا چيزى در واقع حرام است و ثانيا شماى مكلّف علم به آن پيدا مىكنيد آيا كلمه بعينه قيد حتى تعلم
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠١