در خاتمه مىفرمايد : فافهم : اشاره به اينكه قياس شك در وجوب كفائى به شك در وجوب تخييرى مع الفارق است چون در آنجا اصالة البراءة جارى نمىشد لكونه عبثا بل نقض غرض ولى در اينجا اصالة البراءة جارى مىشود و موجب توسعه و آزادى بر نمازگزار مىشود پس بر او واجب نيست .
مسئله دوّم : اجمال نص
مسئله دوّم از مسائل اربعه مطلب دوّم ، پيرامون شبهات وجوبيهايست كه منشأ شبهه اجمال نص باشد فى المثل امرى از مولى رسيده نسبت به استهلال در شهر رمضان المبارك .
ولى ما قائل هستيم به اشتراك لفظى امر بين الوجوب و الندب و يا بين الوجوب و الندب و الاباحه و يا قائل به اشتراك معنوى و مطلق الطلب هستيم و در هر حال از اطلاق كلام نمىتوانيم قضاوت كنيم كه آيا فلان عمل واجب است ؟ يا مستحب ؟ يا مباح ؟ چون نص مجمل است .
حال وظيفه چيست ؟ مىفرمايد : همانطورىكه معروف بين الاخباريين و الاصوليّين در مسئله اوّل اين بود كه : احتياط واجب نيست و مىتوانيم اصل برائت جارى كنيم همچنين معروف بينهما در اين مسئله هم اصالة البراءة است و همانطورىكه در مسئله اوّل جماعتى از اخباريين از قبيل محدث بحرانى و استرابادى مخالف بوده قائل به توقف و احتياط شدند همچنين در اين مسئله نيز اين دو محدّث قائل به وجوب احتياط و توقف شدهاند و تقريبا مطالب تكرارى است و كاملتر آن را ما در همان بحث فقدان نص از زبان استرابادى آورده و جواب داديم در اينجا هم خلاصهاى از آن را از زبان