محدث بحرانى آورده و جواب مىدهيم :
صاحب حدائق در كتابش اوّل فرموده : يجب التوقف بعد فرموده :
آنان كه در اين مسئله به اصل برائت اعتماد مىكنند منظورشان آنست كه بدينوسيله در باب اجمال نص جانب استحباب را بر جانب وجوب ترجيح دهند و نتيجه بگيرند : استحباب واقعى فلان عمل را .
سپس فرموده : اين مطلب به دو دليل باطل است :
1 - در باب احكام شرعيه آن هم پس از اكمال دين و بيان احكام همه وقايع تا دامنه قيامت نمىتوان به برائت اصليه مراجعه كرد آرى قبل از اكمال دين مانعى نبود . . .
2 - معناى سخن شما اينست كه حكم واقعى الهى موافق با برائت اصليه است و همان را كه برائت مىگفت خدا گفته و اين باطل است زيرا كه ما مىدانيم كه احكام خدا دائر مدار حكمتها و مصالح و مفاسد است و اى چهبسا حكمت در فلان عمل مقتضى وجوب باشد نه استحباب پس نتوان گفت حكم اللّه موافق با برائت اصليه است فانّه رجم بالغيب و جرأة بلاريب .
شيخ اعظم مىفرمايد : تمام اين فرمايشات واضح البطلان است و قبلا جواب دادهايم و خلاصه اينكه : طرفداران اصالة البراءة دو دستهاند :
1 - مشهور آن را از اصول عمليه تعبديه مىدانند و به ادلّه اربعه تمسك مىكنند .
2 - جماعتى مثل صاحب معالم آن را از امارات ظنيه و مفيد ظن به واقع مىدانند امّا بر مبناى مشهور كه عمده دليلشان هم حكم العقل بود به قبح عقاب بلا بيان : اصلا قول به برائت معنايش اين نيست كه حكم واقعى وجوب است يا استحباب بلكه اصلا تعيين حكم نمىكند بلكه صرفا
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢٠