نماز جماعت فرعى داريم كه آن هم مثال ديگرى و نمونه روشنى است از مواردى كه عمل مشكوك الوجوب است ولى مسقط بودن آن از واجب مسلّم است و آن اينكه : مىدانيم كه انسان در حال اختيار مخير است بين نماز فرادى با قرائت و يا نماز جماعت بدون قرائت كه به همان قرائت امام اكتفا مىكند .
منتهى بحثى است كه آيا اقتدا كردن و به جماعت خواندن مستحبى است كه مسقط از واجب تعيينى است كه نماز با قرائت باشد و يا يكى از دو فرد واجب تخييرى است حال در حال اضطرار كه شخص عاجز از قرائت صحيح و عاجز از تعلّم آنست بنا بر مبناى اوّل كه عند الاختيار مستحب مسقط بوده عند الاضطرار ايتمام واجب تعيينى بالعرض نمىشود بلكه مكلّف مخير است ميان ايتمام و صلاة فرادى بدون قرائت چون كلّ منهما مسقطيت دارند و تعيين احدهما دليل مىطلبد .
ولى بنا بر مبناى دوّم كه عند الاختيار واجب تخييرى بوده بايد گفت كه مع تعذر القراءة آن فرد از واجب كه صلاة فرادى باشد متعذر شده و امر منحصر مىشود در فرد ديگر كه نماز جماعت باشد و آن فرد واجب تعيينى بالعرض پيدا مىكند .
ولى ما الآن شك داريم كه آيا ايتمام عند التمكن از فرادى مستحب مسقط است يا واجب تخييرى مسقط ؟ و بدنبال آن شك مىكنيم كه آيا عند الضرورة ايتمام واجب تعيينى مىشود يا نه مىتوانيم اصالة عدم الوجوب جارى كنيم .
و امّا نسبت به مسقط بودن اصالة العدم جارى نيست چون مسقطيت قطعى است و هكذا نسبت به وجوب تعيينى بالعرض هم اصالة البراءة جارى مىشود .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١١٣