( تنبيه دوّم )
در تنبيه دوّم بحث در اينست كه آيا برائت از جملهء امارات ظنيه و به مناط ظن به واقع حجّت است [ ظن نوعى يا شخصى ] و يا از اصول عمليّه است كه هيچگونه كاشفيتى از واقع ندارد بلكه صرفا در مواردى كه طرق علمى و ظنى بسوى واقع مسدود است و مكلّف متحير است فعلا از اين اصل استفاده مىكند به منظور خروج از حيرت و سردرگمى در مقام عمل و گرنه هيچ اثر ديگرى ندارد ؟ در مسئله دو نظريّه ابراز شده :
1 - مشهور اصوليّين متقدم شيعه تا زمان شيخ اعظم برائت را از امارات دانسته و به مناط افادهء ظن به واقع حجّت مىدانستند همانند خبر ثقه و ظواهر و . . . . و تعبيرات جناب صاحب معالم و جناب شيخ بهائى در زبده همين معنا را نشان مىدهد بلكه محقّق ادّعاى اجماع نموده بر اينكه : تا زمانى كه دليلى بر حرمت و يا وجوب [ دليل ناقل ] پيدا نشده مايه همان برائت اصليه و ازليه تمسّك مىكنيم و سرّ مطلب در اينكه قدما آن را از امارات مىدانستند آنست كه عمده دليل قدما بر اصالة البراءة عبارت بود از استصحاب برائت ازليّه و قبل از شرع و تا به حال مكرّر اشاره شده كه خود استصحاب در نزد آنها به حكم عقل حجّت است و از امارات است و حكمى هم كه بدينوسيله ثابت شود حكم واقعى خواهد بود يعنى مفيد ظن به واقع است .
جواب ما : اوّلا اينكه استصحاب مفيد ظن باشد قابل خدشه است بلكه صرفا يك حكم تعبدى را بيان مىكند كما سيأتى فى بابه و ثانيا برفرض مفيد ظن باشد ما دليلى بر حجيت اين ظن نداريم و ما اين امر را در جلد چهارم شرح اصول فقه آوردهايم .