و معذلك دليلى بر خلاف اصالة البراءة الاصلية پيدا نكند قطع عادى به عدم آن حكم پيدا مىكند زيرا كه همه مىدانيم كه هزاران نفر از محدّثين كه تنها چهار هزار نفر از اصحاب امام صادق ( ع ) و در ميان آنها صاحبان اصول اربعمائه هستند و در طول تاريخ سيصد سال اينها ملازم ركاب ائمه بوده و در همهء احكام سؤال و جواب مىكردند حتى گاهى در جزئىترين مسائل دهها روايت وارد شده از طرفى هم به حسب روايات فراوان رسول خدا ( ص ) و ائمه ( ع ) فكر شيعيان را در زمانهاى غيبت هم كردهاند و احكام را بيان كردهاند تا شيعيان همانند اهل سنّت گرفتار دام قياسها و استحسانها و . . . . نشوند با اينهمه اگر در مسئله معروفه و مبتلا به عموم هرچه بگرديم بيانى نباشد يقين مىكنيم كه پس حرمتى نبوده بعد فرموده : آرى اگر مسئله عام البلوى نباشد نتوان به اصل برائت تمسك كرد مگر بر مسلك عامّه كه مىگويند : هرچه بود رسول خدا براى همگان گفت و كسى را اختصاص به بعضى احكام ندارد در كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر در ترجمهء امام على ( ع ) ج 1 ص 8 مطلبى آمده كه درآمد يغم آن را ثبت نكنم و آن اينكه : در حديث سوم متن آمده :
انبأنا ابو الطفيل عامر بن واثلة ، قال : عند على بن ابى طالب و أتاه رجل فقال : ما كان النبى ( ص ) يسرّ اليك ؟ فغضب ثم قال : ما كان النبى ( ص ) يسرّ الىّ شيئا كتمه الناس . . . .
در پاورقى محقّقانه جناب آقاى شيخ محمد باقر محمودى مىخوانيم :
و بمعناه رواه احمد فى مسند امير المؤمنين ( ع ) من كتاب المسند ج 1 ص 118 - 119 ط ، 1 و لكنّ هذه الروايات و ما بسياقها من متفردات شيعة آل ابى سفيان غير واجدة لجهات الصحة و الحجية و لئن سلمنا جدلا صحتها فهى معارضة بروايات اقوى منها مما اجمع المسلمون على روايتها و ليست
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 390
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٩٠