تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
است كه سكون محض بما هو سكون خيرى در او نيست بلكه خير در ترك مشتبه است [ چه اينكه در مثال عرفى كه زديم انسان سر جاى خود ميخ‌كوب شود كه خيرى ندارد بلكه خير در اينست كه در آن قسمت از جاده تغيير مسير داده و از نقطهء امن عبور كرده و براهش ادامه دهد ] پس معلوم مىشود كه معناى حقيقى سكون مراد نيست بلكه اين سكون كنايه است از اينكه حركت نكند بجانب ارتكاب فعل يعنى خلاصه عملا آن مشتبه را ترك كن و اين معناى توقف در عمل است آنگاه ذكر ملزوم نموده و ارادهء لازم كرده و منظور اخبارى هم همين است حال از اين بيانات معلوم مىشود كه اعتراض ميرزاى قمى بر اخباريين وارد نيست ميرزا فرموده : استدلال اخبارى به اخبار توقف صحيح نيست زيرا كه اگر مراد از توقف ، توقف در حكم واقعى باشد يعنى فتوا نده و نگو واقع فلان امر است خواهيم گفت اين را اخبارى و اصولى قبول دارند و مختص به يك گروه نيست و اگر مراد از توقف ، توقف از حكم ظاهرى باشد يعنى شما اخباريها حق نداريد فتوا به حرمت ظاهريه دهيد و شما اصولىها هم حق نداريد به اباحه ظاهريه فتوا دهيد باز اشكال به هر دو وارد است و اگر مراد توقف در عمل باشد يعنى به مشتبه كه رسيديد در جا ترمز كنيد و حق نداريد يك طرف را بگيريد و عملا مرتكب شويد يا ترك كنيد كه اين هم ميسور نيست چون ارتفاع نقيضين محال است پس هر جور كه حساب كنيم اخبار قابل استدلال نيست ، ما مىگوئيم : مراد توقف در عمل است منتهى نه اين معنا كه سكون مطلق بلكه كنايه است از عدم الارتكاب و مطلوب اخبارى هم همين است . پس از رفع اشكال مىپردازيم به بيان نمونه‌اى از روايات توقف : مجموعا نه روايت در اين باب ذكر شده : 1 - در مقبوله عمر بن حنظله كه از اخبار علاجيه است پس از بيان مرجحات حديثى بر حديث ديگر فرموده : وقتىكه دو حديث متعارض من جميع