و متعارضه وارد شد وظيفهء ما در ظاهر تخيير است و تخيير همان برائت است يعنى تو آزادى به هركدام خواستى عمل كن و مرحوم كلينى احتياط را در عمل واجب نفرمود با اينكه در خصوص متعارضين رواياتى داريم كه دالّ بر وجوب احتياط هستند سؤال بحث ما در فقدان نص و كلام كلينى در تعارض نصين است و چگونه شاهد مدعاى ما مىشود ؟ جواب : از راه اولويت به اين بيان كه :
وقتى در موارد تعارض نصوص ما قائل به وجوب احتياط نشويم با اينكه در آنجا رواياتى هست كه دالّ بر وجوب احتياط هستند پس در موارد فقدان نص كه اصلا دليلى بر احتياط وارد نشده بطريق اولى ما برائتى مىشويم .
2 - مرحوم شيخ صدوق فرموده : اعتقاد ما [ شيعه ] بر اينست كه الاصل فى الاشياء الاباحة الّا ما اخرجه الدليل و بين حرمته پس حليت نيازى به بيان ندارد اين حرمت است كه بيان مىطلبد پس هركجا بيانى بر حرمت نبود حكم به حليت و برائت مىشود و هذا معنى اصل البراءة شيخ انصارى ره مىفرمايد :
از تعبير به اعتقادنا بدست مىآيد كه مسئله از معتقدات اماميه است و نه تنها صدوق بلكه پدر بزرگوار او و مشايخ او همچنين چيزى را قبول داشتهاند و گرنه تعبير مىكرد به الذى اعتقده و افتى به كما اينكه در جاهاى ديگر چنين كرده .
3 - سيدان [ مرتضى و ابن زهرة ] در جائى تصريح كردهاند به اينكه :
نسبت به امورى كه راهى نداريم براى شناختن مفاسد آنها و اينكه اين امور مفسدهء ملزمه دارند و خلاصه دليلى بر حرمت آنها شرعا نيافتهايم به عقل مراجعه مىكنيم و عقل ما مستقل است به اباحه و جواز در ظاهر كما اينكه در مواردى كه امرى مفسده ملزمه داشته باشد مثل ظلم عقل ما مستقل است به قبح و حرمت و نسبت به امورى كه مصلحت ملزمه داشته باشد كالعدل عقل ما مستقل به حسن و وجوب است پس به نظر اين دو بزرگوار هم اصل اوّلى در
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 301
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠١