خلق ، كه معناى ظاهرى حديث اينست كه اين اوصاف ثلاثه همچنان كه در افراد معمولى و طبقات پائين پيدا مىشود در انبياء و اولياء هم يافت مىشود شيخ صدوق ديده كه اين ظاهر با مقام انبياء نمىسازد سپس آمده توجيه كرده به اينكه مراد از طيره اين نيست كه خود پيامبران به اين امور معتقد بودند و فال بد مىزدند بلكه منظور اينست كه ديگران به پيامبران فال بد مىزدند يعنى وقتى مىخواست سفرى برود اگر پيامبرى از مقابل ظاهر مىشد مىگفت اين سفر شر خواهد بود [ كما اينكه امروز هم در بعض مناطق ديدن سيّد و برخورد با سيّد را چنين مىدانند ] سپس شاهد قرآنى هم آورده كه قوم جناب صالح ( ع ) مىگفتند : « و قالوا اطيرنا بك و من معك » و مراد از حسد اين نيست كه خود انبياء و اولياء ( ع ) داراى حسادت بوده و اين رذيله باطنى در نهاد آنها بوده بلكه مراد اينست كه انبياء ( ع ) محسود واقع مىشدند يعنى ديگران به آنها حسادت مىورزيدند و شاهد اين معنى قرآن است كه مىگويد :
« أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ » . . . .
يعنى آيا كفار و منافقين حسد مىورزند ناس را يعنى انبياء و مؤمنان را بر آنچه خدا به اينها داده از مقام نبوت و از ايمان ؟
و مراد از تفكّر در وسوسه در خلقت اين نيست كه آنها نيز سوءظن داشتند و يا در امر خلقت دچار ترديد و وساوس شيطانى مىشدند بلكه مراد اينست كه انبياء ( ع ) به اهل وسوسه در ميان مخلوقات مبتلا بودند آنگونه كه قرآن از قول وليد بن مغيره نقل مىكند كه وقتى وارد مجلس شد گفت : شما گمان مىكنيد كه محمد مجنون است ؟ يا كاهن است ؟ يا شاعر ؟ خير اينها نيست ، قريش گفتند پس قصه چيست ؟ بقول قرآن
إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ
يعنى تأمل كرد و گفت ساحر است فقتل كيف قدر يعنى مرگ بر او نفرين بر او اين چه تقديرى است . . . . .