البته مىتوان گفت كه اگر قرينهء سياقيه را كنار بگذاريم در خصوص ما لا يعلمون كه محل شاهد ما است اصلا نيازى به تقدير هم نداريم و ماء موصوله قابليت آن را دارد كه از او حكم اراده شود و رفع ما لا يعلمون اى رفع الحكم الذى لا يعلمون آنگاه استدلال به حديث مستقيم خواهد بود و لا حاجة به اينهمه بيانيهها .
قوله بقى فى المقام شيء : آخرين مطلبى كه در رابطه با حديث رفع بيان مىكنيم بحثى است راجع به سه فراز آخر حديث كه ارتباطى هم به كيفيت استدلال ما ندارد بلكه بحثى حاشيهاى است و آن اينكه حديث نبوى مشتمل بر سه فراز ديگر است 1 - طيره 2 - حسد 3 - تفكّر در وسوسه در خلق مادامىكه به زبان نياورد حال اين سه را يكبهيك حساب مىكنيم :
امّا رفع حسد : در اينجا دو احتمال وجود دارد :
1 - مراد اين باشد كه رفع شده حرمت و يا رفعشدهء مؤاخذه با بقاء حرمت بر حسد مطلقا چه اين حسد همانند آتشى در درون شخص مسلمان شعلهور باشد و يا اظهار هم بكند يعنى به واسطه حسد با زبان از شخص بدگوئى كند و با قلم عليه او فعاليت كند و . . . .
اشكال اين احتمال اينست كه : روايات فراوانى دلالت دارد كه حسد مطلقا حرام است و مؤاخذه دارد مثلا روايت مىگويد : الحسد يأكل الحسنات كما يأكل النار الحطب و اينها با حديث رفع تنافى دارند .
2 - مراد اين باشد كه اين روايات مال اظهار حسد است و حديث رفع مال موردى است كه شخص حاسد اظهار نكند حسدش را با لسان و يا دست كه اين انسب است و مؤيداتى هم دارد كه در متن مرحوم شيخ ره آوردهاند و نيازى به ذكر ندارد .
و امّا رفع طيرة : كلمه طيرة در لغت عرب به معناى تشأم و فال بد زدن به
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 273
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٣