تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
ما قبول نداريم كه عقل مستقل باشد به قبح مؤاخذه بر اين امور مذكوره در آيه و روايت آن هم بقول مطلق و بدون تفصيل بلكه حق اينست كه در بعض صور مؤاخذه عقلا قبيح است مثلا مؤاخذه كند بر ما لا يعلمون در موردى كه احتياط ممكن نبوده كما فى دوران الامير بين المحذورين اين قبيح است يا مثلا مؤاخذه بكند بر نسيان و خطا با وجود كمال تحفظ و رعايت و اهتمام اين قبيح است و يا مثلا مؤاخذه كند بر تكليف شاق و غير مقدورى كه مكلّف تقصيرى ندارد اين قبيح است و لكن در بعض صور هم مؤاخذه عقلا قبيح نيست مثل مؤاخذه بر خطا و نسيانى كه از بىمبالاتى ناشى مىشوند يا مثل مؤاخذه بر ما لا يعلمونى كه احتياط در آن ممكن بوده و شخص رعايت نكرده يا مثل مؤاخذه بر تكليف شاقّى كه مشقّت آن ناشى از تقصير خود مكلّف است و . . . . حال مىگوئيم از امت اسلامى مؤاخذه بر تمام اين صور رفع شده و چنين چيزى از مختصات امت اسلامى است و عقل مستقل به قبح در جميع صور نيست تا مختص نباشد . پس مؤيد ثانى [ كه اگر مقدر جميع الآثار نباشد يلزم الاشكال ] قابل قبول نيست آرى مؤيد اوّل مقبول شد . قوله و اضعف منه : تا به حال شواهد و مؤيداتى آورديم بر اينكه مقدّر در حديث رفع جميع الآثار است و در نتيجه حديث رفع به درد شبهات حكميّه هم مىخورد حال در اين قسمت مرحوم شيخ سه دليل مىآورند بر اينكه تقدير گرفتن جميع الآثار موهون است و بايد خصوص مؤاخذه را در تقدير بگيريم و در نتيجه حديث مخصوص شبهات موضوعيه مىشود سپس دانه‌دانه اين دلائل را جواب مىدهند و نتيجه مىگيرند كه المقدّر هو جميع الآثار پس حديث به درد ما