مع الاكراه اينگونه از آثار هم كه وضعى هستند مرفوعند و اختصاص به خصوص مؤاخذه ندارد . پس اين حديث شريف قرينه است كه مقدر جميع الآثار باشد و لكن يك اشكال باقى است و آن اينكه : در حديث نبوى كه امام رضا ( ع ) نقل كرد و بدان استشهاد كرد تنها سه فراز از نه فراز حديث رفع آمده 1 - اكراه 2 - غير مقدور 3 - خطاء و بقيه را نياورده حال كسى را رسد كه بگويد : شايد تقدير گرفتن جميع الآثار و رفع تمام آنها مخصوص به همين سه امر است و در باقى فرازها از جمله در فراز مورد بحث ما [ ما لا يعلمون ] فقط مؤاخذه مقدر است پس اين حديث قرينه نمىشود ( فتأمل ) .
شايد اشاره به اين باشد كه اگر در اين سه فراز جميع آثار مقدر شد به قرينه وحدت سياق در بقيه هم جميع الآثار مقدر مىشود پس قرينيت دارد .
دليل دوّم : حديث رفع در مقام امتنان و منتگذارى بر امت اسلام وارد شده يعنى خداوند بر پيامبر و امت او منت گذارده و اين امور را از آنها برداشته و ظاهرش اينست كه رفع دانهدانهء اينها از مختصات امت اسلامى است و در امتهاى قبل نبوده حال ورود حديث در مقام امتنان قرينه است كه جميع الآثار را مقدّر بگيريم نه خصوص مؤاخذه را يعنى بگوئيم خداوند بر ما منت گذاشته و تمام آثار اين نه امر را برداشته بدليل اينكه اگر خصوص مؤاخذه رفع شده باشد در بسيارى از آن فرازها مطلب مبتلا به اشكال شده و منّتگذارى و اينكه اين از مختصات امت اسلامى است بىجا مىشود و آن در شش فراز اول حديث است كه عقل هر عاقلى مستقل است به اينكه مؤاخذه بر اين امور قبيح است و اختصاصى به امت اسلامى ندارد پس براى اثبات امتنان بايد جميع الآثار مقدر باشد .
ان قلت : بنا بر تقدير مؤاخذه اگرچه شش فراز اوّل مخصوص به امت اسلامى نيست ولى سه فراز اخير از مختصات مسلمين است حال چه اشكال
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 255
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥٥