تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
1 - نسبت ايقاعيه باشد كه از او با كلمهء على تعبير مىشود يعنى برداشته شده مؤاخذه بر خطا بر نسيان و . . . . . و ظاهر روايت همين است چون مؤاخذه به خود اين امور اضافه شده يعنى مىگوييم مؤاخذهء خطا و . . . رفع شده و اين با فعل متناسب نه با حكم چون صحيح است كه بگوئيم مؤاخذه بر فعل رفع شده ولى صحيح نيست كه بگوئيم مؤاخذه بر حكم رفع شده چون مؤاخذه مال فعل عبد است نه مال حكم مولى . 2 - نسبت اضافيه باشد يعنى مؤاخذه بر اين امور برداشته شده بعنوان اينكه مؤاخذه اثر اين‌ها است بنابراين احتمال صحيح است كه مراد از موصول حكم باشد و معنا اين باشد كه رفع شده مؤاخذه‌اى كه اثر حكم غير معلوم است ولى اين احتمال خلاف ظاهر است و لذا باز هم حديث از ما نحن فيه اجنبى است . قوله و الحاصل : در آيه شريفه به حكم دلالت اقتضا بايد چيزى مقدّر باشد زيرا كه لو لا التقدير لزم الكذب و هو قبيح لا يصدر عن المعصوم كه در نكته اوّل اين را بيان كرديم و امّا اينكه آن مقدّر چه امرى مىتواند باشد در نكته ثانيهء مقدّمهء استدلال گفتيم سه احتمال وجود دارد : 1 - جميع الآثار را در تقدير بگيريم و بگوئيم رفع ما لا يعلمون اى رفع جميع آثار ما لا يعلمون من الاخروى و الدنيوى الوضعى و التكليفى اين احتمال يك امتياز دارد و آن اينكه علماء ادبيات عرب مىگويند : اذا تعذرت الحقيقة فاقرب المجازات اولى بالارادة من الكلام و در ما نحن فيه معناى حقيقى كه مراد نيست چون مستلزم كذب است و صحيح نيست كه بگوئيم : از امّت اسلامى خود خطا و نسيان و . . . . : رفع شده پس نفى حقيقت كه دروغ است نوبت مىرسد به اراده معناى مجازى نزديكترين معناى مجازى اينست كه بگوئيم مراد رفع و نفى جميع آثار خطا و نسيان و . . . . است يعنى خطا هست ، نسيان هست و . . . . و لكن هيچ اثرى برآن مترتب نيست و وجودش