تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
كالعدم است پس گويا اصلا نيست و اين مجاز از همهء مجازات ديگر به حقيقت نزديكتر است . 2 - در هر فقره‌اى از فقرات حديث آن اثر بارز را كه مناسب با همان فراز بوده و زودتر از همه به ذهن تبادر مىكند همان را مقدّر بگيريم كه معمولا در تمام فراز مؤاخذه متبادر است از كلام شارع بما هو شارع و لذا مؤاخذه را بعنوان اينكه اثر بارز هست در تقدير مىگيريم . 3 - در جميع فرازهاى حديث شريف خصوص مؤاخذه را به عنوان اينكه اثرى از آثار است در تقدير مىگيريم نه به عنوان اثر بارز كه ممكن است به نظر كسى همه جا مؤاخذه نباشد حال اين احتمال از لحاظ فهم عرفى از احتمال اوّل نزديكتر است چون عرف در اين‌گونه موارد به ذهنش مؤاخذه تبادر مىكند و از احتمال دوّم هم اظهر است به قرينه وحدت سياق و وقتى اين شد مىگوئيم در برخى از فرازها كه حتما مؤاخذه بر خود آن فعل منظور است مثل مؤاخذه بر ما استكرهوا عليه و بر ما اضطروا اليه و . . . آنگاه به قرينه وحدت سياق در ما لا يعلمون هم مؤاخذه بر خود ما لا يعلمون است كه فعل مكلف باشد نه بر حكمى كه لا يعلمون و در نتيجه حديث مخصوص موضوعات بوده و ربطى به احكام ندارد . قوله نعم يظهر : تا به حال تلاش كرديم در اين جهت كه حديث از ما نحن فيه اجنبى است حال مىخواهيم بگوئيم : اگر ثابت شود كه مقدّر در فقرات حديث جميع الآثار است حديث به درد مىخورد و قابل استدلال در شبهات حكميه مىشود زيرا علىهذا الاحتمال معناى حديث اين مىشود كه جميع آثار ما لا يعلمون رفع شده اعمّ از مؤاخذه و حرمت و . . . . پس حرمت ما لا يعلمون هم رفع شده كه حكم باشد پس حكمى هم كه لا يعلمون است مرفوع است حال آيا مىتوان ثابت كرد كه مقدر در حديث تمام الآثار است ؟