تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
اينكه مراد از ماء موصوله در ما لا يعلمون به معناى خصوص حكم باشد و يا اعم از حكم و موضوع باشد تا بگوئيم : مراد اين است كه هر حكمى را كه نمىدانيد و براى شما مجهول است آن حكم مؤاخذه ندارد تا بگوئيم : حرمت شرب توتون را نمىدانيم پس مؤاخذه ندارد و هذا معنا اصل البراءة ولى متأسفانه مراد از موصول خصوص موضوع است يعنى آن فعلى كه نمىدانى حلال است يا حرام مؤاخذه ندارد مثل فعلى كه نمىدانى شرب خمر است يا سر كه ، نمىدانى شرب ماء است يا بول و . . . . اين فعل خارجى مؤاخذه ندارد و على هذا حديث مربوط به موضوعات است و ربطى به احكام ندارد سپس دو دليل مىآورند بر اين مدّعا . دليل اول : در حديث چهار فقره با ماء موصول شروع شده : 1 - ما استكرهوا عليه 2 - ما لا يعلمون 3 - ما لا يطيقون 4 - ما اضطروا اليه و در آن سه فقره قطعا مراد فعل مكلّف و موضوع است يعنى رفع شده مؤاخذه بر فعلى كه برآن مكره شده‌ايد نه بر حكمى كه ، اكراه بر فعل است نه بر حكم و نيز اضطرار به فعل تعلق مىگيرد نه بر حكم و نيز رفع شده فعلى كه مقدور نيست نه حكم حال به قرينهء وحدت سياق مىگوئيم : مراد از ما لا يعلمون هم يعنى رفع شده فعلى كه براى شما مشتبه است و نمىدانيد نه حكمى كه . . . پس حديث مال موضوعات است . دليل دوّم : طبق مقدمهء ثانيه مقدر در حديث يا جميع الآثار است كه از جمله آنها مؤاخذه است و يا خصوص مؤاخذه است حال اين مطلب هم قرينه مىشود كه مراد از ما لا يعلمون يعنى موضوعى كه نمىداند نه حكمى كه نمىدانيد و نه اعم از حكم و موضوع تا به درد ما نحن فيه بخورد . بيان مطلب : نسبت مؤاخذه به اين امور تسعه به يكى از دو نحو متصور است :