4 - تخصص : و آن اينست كه برخى از افراد و عناوين بهخودىخود و بدون دخالت دليل ديگر از موضوع يك دليل بيرون باشند همانند جهال كه از علماء بيرونند و حمار كه از قوم خارج است و . . . و در اينجا نيازى به تحقق دليلين نيست . توضيح بيشتر را به اوّل باب تعادل و تراجيح واگذار مىكنيم و فعلا به همين مقدار بسنده مىكنيم .
با حفظ اين مقدّمه مىگوئيم : مرحوم شيخ در جواب سؤال مذكور نخست مدعى مىشوند كه اين تقدم و ترجيح ادله بر اصول از باب ورود است و ادلّه بر اصول واردند يعنى با آمدن دليل موضوع اصل نابود مىشود و در نتيجه جائى براى اجراء اصل نمىماند و دليل ورود آنست كه موضوع اصول شك يعنى جهل به واقع يعنى عدم العلم به واقع است يعنى هرگاه نسبت به واقعهاى شك داشتيم جاى اصل است همان گونه كه در نكته دوم گفته آمد و لا ريب در اينكه با آمدن دليل چه علمى و يا ظنى شك از ميان مىرود و وقتى شك نبود موضوع نيست و موضوع كه نبود اصل جارى نيست و در نتيجه هيچگاه دليل كه وارد است با اصل كه مورود است تعارض و تنافى پيدا نمىكنند نه از باب اينكه موضوعها دو چيز است يعنى موضوع الدليل الواقعة الفلانية مع قطع النظر عن العلم و الجهل است و موضوع الاصل الواقعة الفلانية المشكوك حكمها الواقعى است و يكى از شروط تناقض وحدت موضوعى است كه در ما نحن فيه نيست پس تنافى نيست خير مطلب بالاتر از اينست و آن اينكه با آمدن دليل اصلا اصل موضوع نخواهد داشت و وقتى يك دليل موضوع دارد و ديگرى ندارد آن يكى جارى و مقدم است فلا معارضة و در نتيجه تعبير به تقديم يا ترجيح دليل بر اصل مسامحه دارد چون ترجيح در مقام تعارض است كه يكى از دو معارض بر ديگرى ترجيح داده مىشود و در ما نحن فيه تعارض نيست در مرحله دوم شيخ مىفرمايد : ممكن است ما ادلّه را مخصص اصول
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 212
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢١٢