فراوانى و واجبات و محرمات بسيارى از سوى شارع مقدس صادر شده و برعهدهء ما گذاشته شده كه وظيفهء ما رفتن و يافتن آنها و سپس عمل بدان است و چون از طرق علميه نمىتوانيم اين مسير را بپيمائيم به ناچار بايد از طرق ظنيه حركت كنيم آنگاه بدنبال اين علم اجمالى راه افتاديم و تتبع كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه آن اندازه كه ما علم اجمالى داشتيم فى المثل به هزار واجب و هزار حرام مىتوان همهء آنها را از لابلاى روايات بدست آورد آن علم اجمالى كبير تبديل شد به يك علم اجمالى صغير و يك شك بدوى يعنى يقين داريم كه واقعيات در لابلاى همين احاديث است و نسبت به ساير امارات شك بدوى است آنگاه اصل برائت جارى مىكنيم پس باز هم علم اجمالى مخصوص به اخبار شد و همان استدلال جريان مىيابد .
قلت : اين بسيار بىانصافى است كه شما نسبت به ساير امارات ظنيه علم اجمالى را منكر شويد بلكه حق آنست كه ما دو نوع علم اجمالى داريم كه يكى كبير است و دائرهاش نسبت به كليهء امارات ظنيه توسعه دارد و يكى صغير كه در محدودهء خصوص اخبار است و شاهد مطلب هم اينست كه اگر فرضا 3 - 4 احاديث كتب معتبره را استثناء نموده و بگوئيم حتما اينها از معصوم صادر شدهاند و 1 - 4 باقى بماند و اين باقيمانده را با ساير امارات كه ضميمه كنيم باز هم علم اجمالى ما به حال خود باقى است و در چنين مواردى وظيفهء ما مراعات علم اجمالى كبير است نه خصوص علم اجمالى صغير زيرا كه از مراعات اخص مراعات اعم لازم نمىآيد ولى از مراعات اعم مراعات اخص هم لازم مىآيد .
مثال خارجى : فرض كنيد گله گوسفندى داريم كه تعداد آنها هزار و پانصد عدد مىباشد و از اين مجموعه فرضا 1 - 3 آن سياهرنگ و 1 - 3 آن سفيدرنگ و 1 - 3 آن سرخرنگ مىباشند و ما علم اجمالى داريم كه
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 199
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٩٩