ولى هركدام روى معيارى فى المثل يكى برخى از روايات كتب معروفه را متواتر يا واحد محفوف به قرائن مىداند و از اين حيث به آنها مراجعه مىكند و ديگرى اين روايات را خبر واحد مجرّد مىداند ولى به روايات صحيحه عمل مىكند و سوّمى به روايات موثقه و چهارمى به احاديثى كه اصحاب بدان عمل نمودهاند مراجعه مىكند و پنجمى به رواياتى كه شهرت روائى دارد عمل مىكند و . . . . مىگوئيم : پس اجماعى در كار نيست آرى چند درصدى مىماند كه على جميع المبانى مورد عمل واقع شده است .
و ثانيا در همين بخش قليلى هم كه همگان عامل هستند اجماعشان كارساز نيست زيرا كه اجماع عملى است و در عمل دو چيز معتبر است : 1 - اصل العمل 2 - وجه العمل و در ما نحن فيه برفرض كه اصل العمل مسلم باشد ولى وجه العمل معلوم نيست كه روى چه ملاكى بوده پس بايد آن ملاك را بدست آورد و اگر مقبول بود بدان عمل كرد و الّا فلا پس اجماع بما هو اجماع كارساز نيست .
مثال خارجى : فرض كنيد عدهاى از مردها به زنى نگاه مىكنند و اين عمل مورد رضايت معصوم ( ع ) هم هست و يا حتى خود معصوم هم جزء ناظرين است امّا ما نمىتوانيم بگوئيم : پس براى ما هم نظر كردن جايز است زيرا كه وجه النظر روشن نيست كه آيا اجنبيه است و نظر به اجنبيه شرعا جايز است لذا اينها نظر مىكنند فيجوز لنا و يا محرم است و لذا نگاه مىكنند فلا يجوز لنا و خلاصه بايد موضوع را احراز كرد سپس حكم را بار كرد و در ما نحن فيه به اخبار كتب معروفه سيّد بملاك تواتر يا واحد مع القرينه بودن عامل است و شيخ به ملاك ثقه بودن حال شايد به عقيدهء من هيچكدام از اين ملاكها در اخبار كتب معروفه نباشد پس من حق ندارم به مجرّد عمل الفقهاء به اين روايات عمل كنم .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 193
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٩٣