و متعارض نمودهاند يعنى سيد ادعاى اجماع كرده بر عدم حجيت خبر واحد و شيخ ادعاى اجماع كرده بر حجيت خبر واحد آنگاه سؤال اينست كه : روى چه اصلى اين دو بزرگوار دو اجماع متعارض را ادّعا نمودهاند ؟ مرحوم شيخ انصارى در جواب مىفرمايد : اوّلا اينگونه از دعواى اجماعات از چنين شخصيتهائى بعيد نيست زيرا كه اگر كسى به كتب فقهيهء آقايان از قبيل انتصار سيّد مرتضى و خلاف يا مبسوط شيخ طوسى مراجعه كند خواهد ديد كه اين دو عالم بزرگ چقدر ادعاهاى اجماعات متضاد دارند فى المثل يكى مدّعى اجماع بر وجوب جمعه است و ديگرى مدعى اجماع بر عدم وجوب آن با اينكه مسائل فرعيه عمليه و فقهيه از قبل از آنان مطرح بوده و فتاواى اصحاب منقح بوده و در كتب تدوين شده بود معذلك اينها برداشتهاند اينقدر اجماعات متعارض ادّعا كردهاند و يكى از توجيهات اين اجماعات هم آنست كه بگوئيم : اجماعات قاعدهاى بوده حال در مسائل فرعيه چنين بوده تا چه رسد به مسائل اصليه و اصول فقه و منجمله داستان حجيت خبر واحد كه اصلا تا آن موقع معنون نبوده و مورد بحث نبوده و نظرات محققين در آن بيان نشده بود تازه اولين كتاب مبسوط اصولى همانا كتاب الذريعة مرحوم سيّد و بعد هم كتاب عدّة الاصول شيخ طوسى مىباشد آنگاه در اينگونه موارد ادعاى دو اجماع متعارض چندان بعيد نمىنمايد زيرا كه آنچه از اصحاب و بزرگان مكتب شيعه قبل از سيد و شيخ بدست آنها رسيده بود آنست كه اصحاب به پارهاى از احاديث عمل نموده و پارهاى را هم طرح كردهاند امّا وجه العمل و الطرح چيست ؟ نمىدانيم و لذا با هر دو مبنا مىشود توجيه كرد به اينكه بگوئيم : شايد وجه العمل اين بوده كه آن دسته از احاديث متواتر و يا واحد همراه با قرائن قطعيه بوده و وجه الطرح اين بوده كه بعض الاخبار ، خبر واحد مجرّد بودهاند اگر چنين گفتيم با مبناى سيد سازگار است .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٦