ظنّى ( حكم ظاهرى ) پيدا مىكند و چنين اجماعى ارزش دارد و اما مخالفت سيد مرتضى و اتباع او با اين اجماع ضررى ندارد بدليل اينكه اوّلا آنها معلوم النسب هستند و طبق مبناى خود آنها مخالفت افراد معلوم النسب ضرر ندارد و ثانيا مخالفت آنها بخاطر اشتباهى بوده كه براى آنها پيشآمده و آن اينكه :
آنها مشاهده نمودهاند كه وقتى بزرگان شيعه با دانشمندان اهل سنت مباحثه علمى مىنمودند و سنّىها در مقام استشهاد به يك روايت ضعيف تمسك مىكردند ، علماء شيعه چون در شرائط تقيه بودند صريحا نمىتوانستند بگويند : راوى اين حديث فاسق است و ما قبول نداريم چون جانشان به خطر مىافتاد لذا غير مستقيم عمل نموده و مىگفتند : اين خبر واحد است و ما به خبر واحد عمل نمىكنيم سيّد مرتضى اينها را مشاهده نموده و خيال كرده كه واقعا خبر واحد در مكتب خاصه حجت نيست غافل از اينكه اين سخن از روى تقيه بوده پس اگر سيّد هم به اين اشتباه خود پى مىبرد هرآينه با مشهور مخالفت نمىكرد و ثالثا اجماع بر مبناى متأخرين از باب حدس قطعى به قول معصوم حجت است و در اين مسلك مخالفت يك يا چند نفر مانع از حدس قطعى نمىشود .
و امّا اجماع منقول : فقهاء نامدار شيعه نه تنها خود فتوا به حجيت خبر واحد دادهاند بلكه ادّعاى اجماع هم بر حجيت خبر واحد نمودهاند كه ما نمونههائى از اين ادعاهاى اجماع را مىآوريم : 1 - نخستين مدّعى اجماع شيخ طوسى ره در عدة الاصول است شيخ در كتاب مذكور در مبحث حجيت خبر واحد فرموده : مختار من اينست كه اگر خبرى داراى شرائط ذيل باشد حجّت و لازم الاتباع است :
الف : راوى آن امامى اثناعشرى باشد [ البته بعدا توسعه مىدهد به مطلق ثقه ] .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤١