روايات خاصه
دستهء سوم : روايات خاصهاى كه در مورد بيع عين شخصى است و كاملًا بر مورد بحث ما منطبق هستند ، يعنى فضولى عين خارجى مردم را مىفروشد ، سپس خودش خريدارى مىكند و مالك مىشود و يا از راه ارث مالك مىشود :
روايت اول : صحيحهء يحيى بن حجاج از امام صادق ( ع ) :
قال : سألت أبا عبدالله ( ع ) عن رجل قال لى :
إشتر هذا الثوب وهذه الدابّة وبعنيها
أربحك فيها كذا و كذا ، قال :
« لا بأس بذلك إشترها ولا تواجبه البيع قبل أن تستوجبها أو تشتريها » . « 1 »
شيوهء استدلال : نهى « لا تواجبه البيع » ارشاد به فساد بيع ما لا يملكه البايع است ، يعنى قبل از اينكه بايع ، متاع را از مالك اصلى خريدارى كند و مالك شود حق ندارد با كسى كه از او خواسته متاع را خريدارى كند و به وى بفروشد ، مواجبه كند ؛ يعنى حق ندارد انشاى ايجاب و قبول كند و به او بفروشد ، و نهى در معاملات و از خود بيع ، ارشاد به فساد آن است ، يعنى چنين انشايى سبب معامله واقع نمىشود . بنابراين اگر قبل از خريدن و مالك شدن با متقاضى گفتوگويى بوده و سخن از سودى بوده است مانعى ندارد ، ولى اگر واقعاً قبل از خريدن ، معامله كرده و فروخته است اشكال دارد . مطلوب مستدل نيز همين است ، يعنى بيع مال مردم براى خود بايع ، قبل از خريدن و مالك شدن ، صحيح نيست . بحث سود هم كه مطرح شده است براى اين است كه طرف براى خريد از مالك اصلى تشويق شود و بعداً به اين متقاضى ، به بيع مرابحهاى كه شرعاً اشكالى ندارد بفروشد . اين روايت سنداً و دلالهء مورد اعتماد است و جاى مناقشه نيست .
روايت دوم : روايت خالد بن حجاج :
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 52 . .