تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كوثر فقه (شرح تحرير الوسيله) (فارسى) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
ندب و ايجاب از جمع متضادان نيست ، زيرا استحباب تقديرى و لولايى است . يعنى لولاالنذر مستحب است و مع‌النذر واجب است و هركدام در مرحله‌اى جداست . در مورد بحث ما هم اگر مالكيت مالك اصلى ، فعلى باشد جمع دو مالك مىشود ولى مالكيت او تقديرى است يعنى لولاالإجازهء ، مالك است و مع‌الاجازه مالك نيست ، آن‌گاه براى صحت و نفوذ اجازه ، همين مالكيت شأنى و تقديرى كفايت مىكند و لزومى ندارد مالك فعلى باشد تا محذور جمع دو مالك پيش آيد . آرى اين جواب در مسأله « من باع شيئاً ثمّ ملكه وأجازه » نمىآيد زيرا براى عقد دوم و فروش آن به بايع فضولى ، مالكيت فعلى لازم است و تقديرى كفايت نمىكند ، و اگر مرحوم تسترى تعبير به استصحاب نداشت ممكن بود كلام او را بر همين ملكيت تقديرى و شأنى و اگرى حمل كنيم . « 1 » نقد پاسخ : اين پاسخ نيز ناتمام است و تنها توجيهى كه مبتنى است بر اين‌كه كشف حقيقى ثابت باشد تا ناگزير از اين تأويل باشيم ، ولى مقتضاى قواعد ، قول به نقل است و نيازى به اين توجيهات نيست . پاسخ چهارم : پاسخ محقق نائينى به بيان مرحوم آقاى خوئى در مصباح « 2 » : اجتماع دو مالك مستقل و در عرض هم محال است ولى اجتماع دو مالك در طول هم به‌گونه‌اى كه يكى تابع و از شؤون ديگرى باشد نه‌تنها محال نيست ، امكان دارد بلكه واقع هم شده است . اين بهترين دليل بر امكان اجتماع دو مالك است . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : حاشية المكاسب ( محقق يزدى ) ، ج 1 ، ص 164 . ( 2 ) . ر . ك : مصباح الاصول ، ج 4 ، ص 275 . ( 3 ) . نمونه‌اى از اجتماع مالكان طولى : بنابراين كه عبد انسان ، هم شرعاً بتواند مالك باشد ، نسبت به متاع واحد ، هم عبد مالك است و هم مولاى او مالكيت دارد . مالكيت مولى در طول مالكيت عبد است و مالكيت عبد از شؤون مالكيت مولاست و در واقع آنچه در دست عبد و در اختيار او و ملك او است با خود عبد ، ملك مولاست : « العبد و ما فى يده كان لمولاه » ، نمونه‌اى از مالكيت‌هاى طولى تكوينى : انسان ، مالك نفس و قواى نفسانى خويش است و مالكيت و سلطنت او از نوع تكوينى است ؛ يعنى واقعاً و خارجاً چنين است نه به‌صورت اعتبارى و قراردادى . هم زمان خود انسان و قواى نفس او و تمام مايملك او ملك خداوند است . ولى مالكيت الهى در طول مالكيت انسان و مالكيت انسان از شؤون مالكيت الهى است و منافاتى با هم ندارند . در باب ولايت و اولويت تصرف هم ولايت نماينده حاكم ، از شؤون ولايت خود حاكم است ، ولايت فقيه از شؤون ولايت امام معصوم است و . . . و جمع آن دو محال نيست . .