اجازه فعلى
مسألة 6 : الإجازة كما تقع باللفظ الدالّ على الرضا بالبيع بحسب متفاهم العرف ولو بالكناية ، كقوله : « أمضيت » و « أجزت » و « أنفذت » و « رضيت » وشبه ذلك ، وكقوله للمشتري : « بارك اللّه لك فيه » وشبه ذلك من الكنايات ، كذلك تقع بالفعل الكاشف عرفاً عنه ، كما إذا تصرّف في الثمن مع الالتفات ، و من ذلك ما إذا أجاز البيع الواقع عليه معه ؛ لأنّها مستلزمة لإجازة البيع الواقع على المثمن ، وكما إذا مكّنت الزوجة من نفسها بعنوانها إذا زوّجت فضولًا .
ترجمه : همانطور كه اجازه با لفظى كه به حسب فهم عرف ، دالّ بر رضايت بر بيع است « 1 » محقق مىشود - مانند گفتهء مالك : « امضا كردم » و « اجازه دادم » و « نافذ نمودم » و « راضى شدم » و شبه اينها و مانند قول او به مشترى : « خدا در آن به تو بركت دهد » و مانند كنايههاى ديگر - با كارى كه عرفاً كشف از رضايت او نمايد هم محقق مىشود ، مانند اينكه با توجه [ به معاملهء فضولى ] در ثمن تصرف كند . همينگونه است وقتى مالك ، بيع واقع شده بر ثمن را با توجه اجازه دهد ؛ زيرا لازمهء اين اجازه آن است كه بيع بر مثمن را اجازه نموده است . مثال ديگر اينكه وقتى زنى بهصورت فضولى تزويج مىشود ، خودش را بهعنوان زوجه ، در اختيار [ زوج ] قرار دهد .
شرح : سخن در اين مسأله ، اين است كه اجازه به چه وسيلهاى محقق مىشود ؟ آيا صرف رضايت باطنى مالك به معاملهء فضولى كفايت مىكند ؛ چه از راه انشاى قولى كشف شود ، چه از راه انشاى فعلى ، و چه اصلًا انشايى در ميان نباشد و از سكوت و عدم رد مالك كشف شود ؟ يا اينكه رضايت باطنى كافى نيست و بايد به نوعى اظهار شود و مالك اصلى ، انشاى رضايت كند ؛ يعنى آن را به سببى از اسباب ايجاد كند ؟ بر
هامش
( 1 ) . اگرچه با كنايه باشد . .