كه گمان نمىرود خود مستدل به اين لوازم ملتزم شود .
3 . قبول داريم كه رضايت در مفهوم بيع دخيل نيست ولى در صحت و تأثير عقد بيع دخيل است . رضايت ، شرط تأثير است و تا نباشد بيع صحيح نيست .
پاسخ : اصل دخالت رضاى مالك در صحت معامله و حصول نقل و انتقال را ما نيز قبول داريم ولى دليلى وجود ندارد كه رضا مقارن با عقد باشد ، بلكه رضاى بعدى هم كفايت مىكند . دليل كفايت اطلاقات صحت بيع است ؛ علاوه بر اينكه ممكن است دخالت رضا در تأثير ، به باب بيع مكرهِ به حقّ ، نقض شود كه بيع منعقد مىشود با اينكه تا آخر هم رضايت نمىآيد . مگر اينكه كسى بگويد : اين مورد استثنا است و دليل خاص دارد ، و گرنه اصل در معاملات اين است كه رضايت هم باشد تا صحيح و مؤثر باشد ؛ ولى پاسخ اوّل كفايت مىكند .
4 . روايت عدم حليت مال مسلمان بدون طيب نفس او ، بر اعتبار و اشتراط رضا و دخالت آن در تأثير معامله دلالت دارد و بدون آن منعقد نمىشود .
پاسخ : از اين روايات هم لزوم اصل وجود رضايت استفاده مىشود و مقارن بودن آن با عقد هرگز استفاده نمىشود .
5 . آيهء تجارت :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ . . .
. « 1 »
شيوهء استدلال : كلمه
عَنْ
ظهور در مجاوزت دارد و مثل « رميت السهم عن القوس » است يعنى تير را از كمان پرتاب كردم و از آن تجاوز كرد و به هدف اصابت كرد . پس تير بايد از كانال كمان بگذرد تا مجاوزت صدق كند ؛ تا كمانى نباشد مجاوزت تير از آن معنا ندارد . در مورد بحث هم بايد تجارت از كانال تراضى عبور كند و از آن ناشى شود تا
تِجارَةً عَنْ تَراضٍ
صدق كند و با لحوق رضايت بعدى ، اين عنوان صدق نمىكند .
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) : 29 . .