1 . رواياتى كه تنها مسأله بلوغ را مطرح كرده و آن را موضوع جواز و نفوذ تصرفات كودك دانسته و اشارهاى به موضوع رشد نكرده است . ما از اطلاق مقامى آن استفاده مىكنيم كه تمام الموضوع براى استقلال كودك ، رسيدن به مرز بلوغ است ؛ زيرا اگر رشد هم دخيل بود حتماً بيان مىكرد تا اخلال به غرض نشود .
يكى از اين روايات ، روايت حمران از امام صادق ( ع ) است :
« إنّ الجارية ليست مثل الغلام ، إنّ الجارية إذا تزوّجت ودخل بها ولها تسع سنين ، ذهب عنها اليتم ، ودفع اليها مالها ، وجاز أمرها فى الشراء والبيع واقيمت عليها الحدود التامّة ، واخذت لها وبها . قال : والغلام لا يجوز أمره فى الشراء والبيع ، ولا يخرج عن اليتم حتّى يبلغ خمس عشرة سنة أو يحتلم أو يشعر أو ينبت قبل ذلك » . « 1 »
2 . رواياتى كه تنها مسألهء رشد و عقلانيت را مطرح كرده و از طرح مسألهء بلوغ سكوت كرده است . در اينجا هم مثل مورد قبلى ، از اطلاق مقامىِ آن ( سكوت در مقام بيان ) بهدست مىآوريم كه بلوغ معتبر نيست .
يكى از اين روايات ، روايت اصبغ بن نباته از امير مؤمنان ( ع ) است
: « أنّه ( ع ) قضى أن يُحجر على الغلام المفسد حتّى يعقل » . « 2 »
مقصود از عقل در روايت ، عقل در مقابل جنون نيست ، بلكه در مقابل سفاهت است كه سبب افساد و تضييع مال مىشود و تا مُفسد و تباهكنندهء مال است محجور است و وقتى عاقل و مدبر گرديد محجوريت مرتفع مىشود . نكتهء ديگر اينكه بر اساس ظاهر حديث ، اين يك حكم كلى و قانون اسلام است نه اينكه صرفاً يك قضيهء شخصيه و مربوط به مورد خاص باشد .
3 . رواياتى كه ظهور دارند در اينكه هريك از بلوغ و رشد - مستقل از ديگرى - موضوعيت دارد و سبب رفع حجر است و هركدام زودتر محقق شد كودك استقلال
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 411 ، ح 1 .
( 2 ) . همان ، ص 410 ، ح 4 . .