2 . صفاتى كه از نظر عرف در ارزش اشياء و كم و زياد شدن قيمت آنها كاملًا دخيلاند . منظور ما مماثلت در اين صفات است آن هم يا مشابهت دو فرد از يك صنف ، يا مشابهت دو صنف از يك نوع مورد نظر است . مشابهت دو نوع از يك جنس مورد نظر نيست ، و گرنه گندم كه اظهر مصاديق مثلى است انواعى دارد و قيمت هر نوع با نوع ديگر بسيار متفاوت است .
امّا در خارج اشيايى وجود دارد كه قيمى يا مثلى بودن آنها از نظر عرف و اهل بازار مشكوك است كه اين موارد بايد به بركت اصل عملى روشن گردد .
امام راحل در كتاب البيع وارد بحث تعريفها نشده و تنها مىفرمايد : ملاك ، نظر عرف است :
فهما موكولان إلى العرف سيّما الثاني منهما ( القيمى ) ؛ فإنّهما كسائر العناوين المأخوذة في الأدلّة ، التي مرجع تشخيصها العرف واللغة . « 1 »
و در تحرير الوسيله ، كتاب غصب ، مسألهء 23 نيز تصريح مىفرمايد كه تعيين مثلى و قيمى بودن ، موكول به عرف است .
بحث حكمى : براى فقيه بيان حكم مهم است ؛ لذا امام راحل در كتاب البيع به تعريف نپرداخته و مستقيماً در مقام اثبات حكم شرعى برآمده است . مدعا اين است : مالى كه مشترى به عقد فاسد قبض كرده و نزدش تلف شد ؛ اگر مثلى است ضامن بايد مثل آن را به مالك اصلى بدهد و اگر قيمى است بايد قيمت آن را بپردازد . بر اين مدعا به كتاب و سنّت و اجماع و . . . استدلال شده است .
دليل اول : كتاب
آيهء اعتداء : ظاهراً اوّلينبار شيخ طوسى در دو كتاب مبسوط « 2 » و خلاف « 3 » به آن
هامش
( 1 ) . كتاب البيع ، ج 1 ، ص 489 .
( 2 ) . ر . ك : المبسوط ، ج 3 ، ص 60 .
( 3 ) . ر . ك : الخلاف ، ج 3 ، ص 402 و 406 . .