مشترى بگويد : « بعتك هذا بكذا إن قبلت » و نداند كه قبول خواهد كرد يا نه كه قبول ، مقوم صدق عقد بيع است .
مثال براى صورتى كه معلقعليه شرط صحت باشد بسيار زياد است : اجمالًا يا شرط مبيع است يا شرط ثمن يا شرط بايع يا شرط مشترى ، مثلًا بايع به مشترى بگويد : « بعتك هذا بهذا إن كنت عاقلًا بالغاً » .
مثال براى صورتى كه مجهولالحصول باشد : مثلًا بايع علم ندارد كه متاع ملك او است لذا بهصورت مشروط مىگويد : « إن كان هذا مالي فقد بعتك بكذا » ، ملك بايع بودن شرط صحت بيع است .
مثال براى صورتى كه معلومالحصول و از نوع صفت باشد كه دخيل در بيع نيست : مثلًا بگويد : « إن كان اليوم يوم الجمعه فقد بعته » و مىداند كه امروز جمعه است .
مثال براى صورتى كه مجهولالحصول باشد : مثل « إذا جاء زيد من السفر فقد بعتك هذا بهذا » و نمىداند كه زيد خواهد آمد يا نه ، يا نمىداند كه آمده است يا خير ؟
بررسى اصل مطلب : آيا تعليق به نحو مطلق مبطل عقد است يا مطلقاً موجب بطلان نيست ، يا در مواردى مُبطل است در مواردى قادح نيست ؟ بايد دلايل شرط بودن تنجيز و مانع بودن تعليق بررسى شود تا مقدار دلالت آنها روشن گردد . گفتنى است در اينباره هفت دليل وجود دارد :
دليل اوّل : گروهى از فقها - از جمله فخرالدين و صاحب جواهر كه قبلًا عبارات آنها ذكر شد - ادعاى اجماع كردهاند و به گفتهء شيخ اعظم : « والعمدة في المسألة هو الإجماع » . « 1 »
پاسخ : كراراً از اين دليل جواب داديم كه : اوّلًا اصل وجود اجماع قابل مناقشه است زيرا ظاهراً مسأله در ميان متقدمين مطرح نبوده است تا نظر آنها بر لزوم شرط بودن
هامش
( 1 ) . همان ، ص 170 . .