مرا مجبور كردند و به اختيار خود قبول نكردم .
اكنون به يكى از اين روايات ( موثقهء عمار ساباطى از امام صادق ( ع ) ) اشاره مىكنيم :
سئل عن أعمال السلطان يخرج فيه الرجل ؟ قال
: « لا إلّا أن لا يقدر على شيء يأكل ولا يشرب ولا يقدر على حيلة ، فإن فعل فصار في يده شيء فليبعث بخمسة إلى أهل البيت » . « 1 »
محل شاهد ، جملهء « ولا يقدر علي حيلة » است كه دلالت دارد بر اينكه اگر راه فرار و چارهاى ندارد و مضطر يا ملزم به قبول است اشكالى ندارد ، و گرنه حق ندارد و در كارهاى حكومتى وارد شود .
نتيجه : در حال ضرورت و اضطرار و اكراه و تقيه كه هر كدام نزد عقل و عقلا و شرع عذر محسوب مىشوند قبول ولايت از سوى حكومت جور بلامانع است . چند مطلب مهم :
مطلب اول ، معناى لغوى و عرفى اكراه : اكراه در مقابل اختيار و طيب نفس است .
براى صدق اكراه بر كار مورد نظر ، حتى اگر اكراه كننده مجبور و مقهور نكند بلكه از او خواهش و تمنا كند كافى است زيرا كلمهء حمل ( وادار كردن و تحريك نمودن ) اعم از اين است كه با قهر و جبر و غلبه و به زور وادار كند يا با استدعا و التماس .
مطلب دوم ، شروط تحقّق اكراه : در تحقّق اكراه امورى مطرح است كه برخى مقوّم اكراه هستند - و در اصل مفهوم آن دخالت دارند - و برخى ، محقق آن هستند و در صدق و تحقّق آن دخيل مىباشند :
1 . به حدّ الجا و جبر نرسد كه كاملًا اراده و اختيار از او سلب شود مثل كسى كه بخوابانند و شراب در حلق او بريزند ، بلكه به دنبال ترس يا تهديد براى حفظ جان يا مال يا آبرو اراده مىكند و انجام مىدهد .
2 . پاى فرد ديگر به نام مكره و ظالم در ميان باشد و مكرَه از ترس آن شخص اقدام كند نه اينكه خودش مضطر باشد و براى نجات از تشنگى و گرسنگى مفرط و موجب
هامش
( 1 ) . همان ، ج 17 ، ص 202 ، ح 3 .