مىگردد اشكالش اين است كه خلاف واقع است ، زيرا وجداناً عملى كه بر آن اجر دنيوى مترتّب نباشد خالصتر از عملى است كه بر آن اجير شود و در برابر آن اجر و مزد هم بگيرد . بنابراين تأكّد اخلاص و عباديت وجهى ندارد . « 1 »
ثالثاً به فرمودهء امام راحل در مكاسب محرّمه مراد از تأكّد اخلاص چيست ؟ سه احتمال در اين باره وجود دارد :
الف ) امر اجارى يعنى
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
رنگى ندارد و بستگى دارد كه متعلق آن چه چيزى باشد ؟ اگر متعلق آن عمل توصلى باشد اين امر هم توصلى است و اگر تعبدى باشد تعبدى است و در واقع
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
به منزلهء « صلّ » و « صم » و مانند آن است : به عقد وفا كن يعنى فلان عمل را انجام بده . آنگاه امر صلاتى و صومى و مانند آن به ذات عبادت تعلق مىگيرد ، امر اجارى هم كه به منزلهء آن است به ذات عبادت بار مىشود و از اين جهت متعلق هر دو امر يكى است و بديهى است كه امر دومى مؤكّد امر اوّلى است و از آنجا كه اوّلى عبادى است ، پس دومى مؤكّد عباديت و اخلاص است .
ب ) امر اجارى رنگ دارد و ماهيت آن توصلى است و قصد قربت لازم ندارد ، ولى هر امر توصلى مولوى قابليت دارد كه به قصد قربت آورده شود ؛ و به ديگر سخن اگرچه قصد قربت شرط آن نيست ولى منافاتى هم ندارد و ممكن است به قصد قربت اتيان شود و اصطلاحاً از قسم عبادى به معناى اخص نيست ، ولى عبادى به معناى اعم است . آنگاه معناى تأكّد اخلاص اين است كه قبل از تعلّق امر اجارى تنها راه اخلاص و تقرب به مولى قصد امر عبادى بود ، و پس از تعلّق امر اجارى راه ديگرى هم براى قصد اخلاص پيدا شده است ، يعنى قصد امتثال امر اجارى ، چه اينكه اگر عنوان نذر و مانند آن هم اضافه شود و امر وفا به نذر هم بيايد راه سومى براى قصد اخلاص پيدا مىشود كه امكان تقرب از اين راه هم هست .
ج ) از آنجا كه متعلق امر عبادى و امر اجارى در خارج اتحاد دارند و مثلًا يك نماز
هامش
( 1 ) . المكاسب ، ج 2 ، ص 126 .