منظور از علامات رنگ چهره و مانند آن است و منظور از مقادير اندازهء پا و مانند آن است .
محقق ثانى در جامع المقاصد : « هي إلحاق الناس بعضهم ببعض » . « 1 »
البته اين تعريف ، تعريف به اعم است زيرا الحاق بعضى به بعضى ديگر در نسب اعم از اين است كه به استناد علامت و نشانهها باشد - كه غالباً هم ظن و حدس و تخمين است - يا به استناد ملاكهاى شرعى همچون اقرار و فراش .
به همين دليل تعريف شهيد ثانى قيد كرده است كه الحاق در نسبت به استناد علامات و مقادير باشد . ولى تعريف ايشان هم از جهتى اخص از مطلوب است ، زيرا تنها جنبهء اثباتى ( الحاق و اثبات نسبت ) را گفته است و جنبهء سلبى ( سلب نسبت ) را نگفته است . و لذا تعريف امام راحل در متن كاملترين است البته امروزه از طريق آزمايش خون ، الحاق و عدم آن را تشخيص مىدهند ، و از راه علائمى آثار جرم و شخص مجرم را شناسايى مىكنند و حرمت ذاتى اينها دليل ندارد ، مگر اينكه همراه با محرّمات ديگرى باشند . فعلًا كلام در قيافه شناسى است كه دربارهء الحاق و عدم الحاق افراد در نسبت است و نتايج مهم عملى دارد از قبيل مسأله توارث و ازدواج و محرميت و مانند آن .
حكم شرعى قيافه شناسى
اصل تحصيل اعتقاد علمى يا ظنى به نسبت فردى با فرد ديگر و فاميل بودن آنها بدون عمل به قول قائف و ترتيب اثر بر آن اشكالى ندارد و دليلى بر حرمت آن نيست . بر فرض شك هم از اصل اباحه و جواز استفاده مىشود . البته اگر از اين طريق قاطع شد به نسبت ، يقين حجت است و فرد قاطع بايد طبق آن ، خود ترتيب اثر دهد ، زيرا يقين از هر راهى حاصل شود حجت است و اين مطلب در مباحث قطعِ علم اصول ، از واضحات است ولى مجرد قدم برداشتن در اين وادى و دقت در علامتها و حدس
هامش
( 1 ) . جامع المقاصد ، ج 4 ، ص 33 .