اعظم ( ص ) به آن اشاره شده است : « ما من عبد إلا و تقلّبه عينان و هما غيب يدرك بهما الغيب » . « 1 » در رأس اينگونه خبر دادنها پيامبران الهى و امامان و اوصياى واقعى پيامبران هستند كه با تكيه بر وحى الهى و علم لدنّى ، از حقايق عالم تا قيامت خبر دارند و براى پيروان خويش گوشههايى را بيان نمودهاند .
خبر دادن از غائبات بر اساس محاسبات علمى هم از بحث خارج است و امروزه در علم هواشناسى و اخترشناسى و غيره از خسوف و كسوف و گرما و سرما و بارندگى و طوفان خبر مىدهند . سخن در كار كاهنان و غيبگويان است كه از طريق ارتباط با شياطين و جنّيان خبر مىدهند ، اينها گاهى خودشان شاك هستند و معذلك خبر مىدهند و گاهى جازم هستند و بر سبيل جزم خبر مىدهند ؛ حال آيا مطلق اخبار از غايبات حرام است ؟
نظر مشهور همين است و مدرك آن اطلاقات روايات مذكور است كه هيچ قيدى ندارند و سخن از جنس كهانت و كاهنى كردن است و نوع آنكه جزماً خبر دهد يا بدون جزم ، مطرح نيست .
ولى از كلام مرحوم فيض در مفاتيح استفاده مىشود كه اگر به نحو جزم و قطع از غايبات خبر دهد حرام است و اگر بر سبيل تفأل باشد اشكالى ندارد . « 2 » مرحوم آقاى خوئى هم معتقد است كه اگر جازم باشد و خبر دهد حرام نيست ، زيرا نه كذب است و نه قول به غير علم ؛ دليل ديگرى هم ندارد . « 3 »
ولى چون هر دو نظر خلاف اطلاقات است و مخصوصاً خبر دادن بر اساس فال زدن كه موضوعاً از كهانت خارج است ، وجهى براى حرمت آن نيست . حتى بر اساس روايتى كه اهل سنّت از پيامبر ( ص ) نقل كردهاند حضرت فال را دوست داشتند « 4 » و فال بد را دشمن مىداشتند كه در روايات ما به « طيره » تعبير شده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . محجهء البيضاء ، ج 5 ، ص 46 .
( 2 ) . مفاتيح الشرايع ، ج 2 ، ص 23 .
( 3 ) . مصباح الفقاهه ، ج 1 ، ص 418 .
( 4 ) . مسند احمد حنبل ، ج 2 ، ص 332 .
( 5 ) . وسائل الشيعه ، ج 15 ، ص 369 ، ح 1 .