تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كوثر فقه (شرح تحرير الوسيله) (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
حمل مىشود و آن غنايى است كه همراه بوده با ورود مردان به مجلس زنان آوازخوان ، خواندن اشعار باطل و حرام و گفتن كلمات ركيك و ناپسند و ارتكاب افعال زشت و ناپسند و . . . . بنابراين روايات تحريم ، غناى خالى از اين امور را شامل نيست . غنا در ذكر و مناجات و . . . خالى از اين محرّمات است پس اشكالى ندارد . منشأ اين حصر و اختصاص يا الف و لام در « الغنا » براى عهد و اشاره به همان غناى معهود و متعارف در آن زمان است و يا اگر هم براى جنس و ماهيت است و اطلاق دارد به غنا در آن زمان منصرف است و انصراف ، از تمسك به اطلاق ممانعت مىكند . پاسخ : امّا اين‌كه الف و لام براى عهد باشد خلاف اصل و قاعده است و اصل در الف و لام اين است كه براى جنس و ماهيت باشد و براى عهد بودن دليل و قرينه مىطلبد كه در اينجا دليلى نيست . مضافاً به اين‌كه در يكى از روايات باب ، اولين مُغنّى و آوازخوان را شيطان دانسته‌اند كه پس از وسوسهء آدم ابوالبشر پاىكوبى كرد و آواز خواند . « 1 » لفظ غنا در اين روايت امكان ندارد بر غناى معهود در عصر بنى اميه و بنى عباس حمل شود ، زيرا هزاران سال قبل از آنها نيز غنا بوده است . مسألهء انصراف به چند وجه جواب دادنى است : اوّلًا اگر فرد اكمل بودن منشأ انصراف باشد ، مىگوييم بر فرض كه غناى در آن عصر ، فرد اكمل جنس غنا باشد ولى موجب انصراف نيست ، زيرا هر مطلقى در عالم فرد اكملى دارد و اگر مجرد اين ، سبب انصراف گردد لازم مىآيد به هيچ مطلقى تمسك نشود و باب استدلال به مطلقات مسدود گردد كه هيچ‌كس به اين لازم ملتزم نيست . اگر غلبهء وجود خارجى منشأ انصراف باشد ، جوابش اين است كه بر فرض قبول اصل غلبه و قبول حجيت آن از باب ظن ، اين انصراف بدوى است و با اندك تأملى زائل مىشود و مانع از اطلاق نيست . آرى اگر منشأ انصراف ، كثرت استعمال مطلق در
هامش
( 1 ) . همان ، ص 231 ، ح 28 .