مشهور فقها روايات او را قبول ندارند ، برخى هم به دلايلى قبول دارند ، ولى ما از نظر رجال دليل معتبرى نيافتيم و لذا در قبول روايات او متوقف هستيم .
پاسخ فوق قابل مناقشه است زيرا اگرچه سند يك يك روايات اشكال دارد ولى از آنجا كه تعداد آنها زياد است و بيش از ده روايت است و احتمال كذب بودن هم بعيد ، بنابراين ، يك اطمينان نسبى به صدق و صدور بعضى از آنها حاصل مىشود و همين كافى است .
ثانياً مفاد روايات تمجيد از صوت خوش و دلنشين است و اين معنا نه عين غناى مصطلح است و نه ملازم آن ، تا لزوماً از صوت حسن آهنگ غنايى اراده شود كه مخصوص اهل موسيقى است ؛ بلكه منظور ، معناى لغوى و متفاهم عرفى آن است يعنى قرآن را مثل كتابهاى ديگر نخوانيد بلكه آهسته آهسته و با ترتيل بخوانيد . اين به معناى ترخيص غنا در قرآن نيست .
ثالثاً در ميان همان روايات روايتى هست كه از ترجيع غنايى در قرآن مذمّت كرده است . مانند روايت عبدالله بن سنان . « 1 »
در روايت تفسير قمى در مقام مذمّت انسانهاى آخر الزمان از رسول اكرم ( ص ) هم روايتى وجود دارد كه صريحاً از تغنّى به قرآن و قرائت آن با آهنگ موسيقى منع و مذمّت نموده است « 2 » . همچنين روايت شيخ صدوق در عيون . « 3 »
در اين احاديث از مزمار قرار دادن قرآن مذمّت شده است و به فرمودهء امام راحل :
الظاهر أنّ المراد باتخاذ القرآن مزامير قرائته على نحو إيقاع المزامير ؛ فإنّ التصويت فيها ليس قرآناً وقراءةً . « 4 »
البته سند سه روايت مزبور هم ضعيف است ولى با فرض قبول سند مىگوييم : اين روايات با روايت ابى بصير و مانند آن تعارض و تساقط مىكنند و برمىگرديم به
هامش
( 1 ) . ر . ك : همان ، ص 210 ، ح 1 .
( 2 ) . همان ، ج 17 ، ص 310 ، ح 27 .
( 3 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 41 ، باب 3 ، ح 140 .
( 4 ) . المكاسب المحرمه ، ج 1 ، ص 342 .