« من » نشويّه باشد مفاد حديث اين مىشود كه بايع ضامن مبيع است به بدل واقعى ( مثل يا قيمت ) و اگر تبعيضيّه باشد معناى حديث اين است كه بايع ضامن مبيع است به خود عوض المسمّى بدون اندكى كم يا زياد .
و ظاهراً معناى اول از حديث به ذهن مىآيد زيرا معنى ندارد كه خود مبيع يا تلف آن از مال بايع ناشى و متولد شود مگر چيزى در تقدير بگيريم و بگوئيم منظور تدارك و استيفاء آن است و اين خلاف اصل عدم تقدير است و دليل مىطلبد كه نداريم ، پس « من » براى تبعيض است و معناى حديث هم اين است كه بايع ضامن مبيع است به خود عوض و قيمت معاملى و ضمان معاوضى است .
و ظاهر حديث طبق معناى مذكور اين است كه مبيع پس از اين كه تلف شد از مال بايع است يعنى واقعاً مال او است و با تلف مال او مىگردد ولى بديهى است كه نمىتوانيم به اين ظاهر اخذ كنيم زيرا مال بر امر موجود اطلاق مىشود نه بر امر معدوم يا تالف و لذا ناچار بايد بگوئيم منظور اين است كه مبيع در هنگام تلف شدن ماليت داشت و اطلاق مال بايع بر آن به اين اعتبار است .
( نظير باب مصالحه كه اگر كسى مال ديگرى را تلف كرد و بنا شد مصالحه كنند ، آقايان مىگويند :
مورد مصالحه خود مال تالف است نه قيمت و بدل آن و باز خود تالف كه وجود ندارد تا بر آن مصالحه شود ، لذا مىگويند : منظور وجود عندالتلف است و به آن اعتبار مورد مصالحه قرار مىگيرد . )
بنابراين مفاد حديث اين است كه مبيع از مال بايع تلف شده و ضرر به او مىرسد و باز اگر معامله به حال خود باقى باشد تلف مبيع از مال بايع معنى ندارد و بايد از مال مشترى باشد ، لذا ناچار بايد بگوييم :
منظور نبوى اين است كه يك آن قبل از تلف معامله منفسخ شد و مبيع به ملك بايع برگشت و از ملك او تلف شد و اين معنى را علامه در تذكره « 1 » و پيروان او از متأخرين گفتهاند . « 2 »
قوله : و ربما يقال تبعا للمسالك : شهيد ثانى در مسالك « 3 » و بعضى ديگر از فقهاء « 4 » به تبع ايشان معناى ديگرى فهميدهاند و گفتهاند ظاهر حديث اين است كه مبيعى كه قبل از قبض مشترى تلف شود از مال بايع است و اين نه يعنى معامله منفسخ مىشود و مبيع آناًما قبل از تلف برمىگردد به ملك بايع و . . . بلكه منظور اين است كه درك و خسارت مبيع بر عهدهء بايع است و او ضامن است كه مال مشترى را جبران كند يعنى اگر مثلى بوده مثل آن را بپردازد و اگر قيمى بوده قيمت واقعى ان را بدهد و خلاصه اين كه ضمان بايع از نوع ضمان معاوضى نيست تا نتيجهاش انفساخ بيع و . . . باشد ،
هامش
( 1 ) . التذكره ، ج 1 ، ص 473 .
( 2 ) . الدروس ، ج 3 ، ص 212 .
( 3 ) . المسالك ، ج 3 ، ص 216 .
( 4 ) . مفتاح الكرامه ، ج 4 ، ص 596 .