احكام قبض
سومين و آخرين بحث در باب قبض پيرامون احكام و مسائل شرعى قبض است و منظور احكامى است كه پس از تحقق قبض و گرفتن مبيع ، بر آن مترتب مىشود و در اين رابطه پنج مسأله مطرح است :
مسألهء اوّل : پس از قبض مشترى ضامن مبيع است
يكى از احكام قبض اين است كه تا قبل از قبض مبيع ، بايع ضامن بود و اگر تلف مىشد ضرر به او وارد مىشد ( البته ضمان بايع به عوض المسمّى است نه به قيمت واقعى يعنى اگر مبيع تلف مىشد معامله منفسخ مىشد و بايد عوض و قيمتى را كه از مشترى گرفته به او برگرداند و اگر نگرفته حق ندارد بگيرد . ) ولى پس از قبض ، خود مشترى و قابض ضامن است و ضمان از عهدهء بايع به مشترى منتقل مىشود و اگر تلف شد يا عيب و نقصى پيدا كرد ضرر به مشترى مىخورد و دليل اين كه قبل از قبض ، بايع ضامن است يكى اجماع منقول به خبر واحد مستفيض و بلكه اجماع محقق و محصل است و كسى در آن مخالف نيست ، منتها اجماع مدركى است و لذا مىفرمايد : قبل از اجماع ، عمده دليل مسأله روايت نبوى معروف است كه مىفرمايد :
« كل مبيع تلف قبل قبضه فهو من مال بايعه » « 1 »
كه صريح در مطلوب است .
قوله : و ظاهره بناءً على جعل من للتبعيض : قدرى با استفاده از حاشيهء مرحوم شهيدى به توضيح حديث نبوى مىپردازيم هر جملهاى كه در آن لفظ « كل » مبتدا باشد و اضافه شود به موصوفى كه داراى وصفى است مثل خود حديث نبوى كه كل اضافه شده به « مبيع » و وصف مبيع هم « تلف قبل قبضه » است و از چنين مبتدائى خبر داده شود به چيزى مثل « فهو من مال بايعه » اينگونه جمله متضمن معناى شرط است يعنى در واقع وصف مذكور شرط ، و خبر مذكور جزاى آن است . فىالمثل اگر بگويد : « كل رجل لقيته فاكرمه » معنايش اين است كه « ان لقيت رجلًا فاكرمه » و بهخاطر همين تضمين معناى شرط است كه حرف « فا » بر سر خير درمىآيد ، حال توضيح معناى حديث نبوى اين است كه
« ان تلف المبيع قبل القبض فهو من مال بايعه » .
حال ببينيم حرف « من » در حديث نبوى به چه معنى است ؟ دو احتمال دارد :
يكى اين كه تبعيضيّه باشد كه معناى مشهور « من » است يعنى مبيع بعضى از مال بايع است و ديگرى اين كه نشويه و توليديه باشد كه ماقبل « من » ناشى از ما بعد و متولد از آن و مسبب از آن است يعنى تلف قبل از قبض ناشى از ملك و مال بايع است و تفاوت اين دو در اين است كه اگر
هامش
( 1 ) . مستدرك الوسائل ، ج 13 ، ص 303 ، باب 9 ، ح 1 .