و مؤيد حمل بر غالب اين است كه در بيع سلم كه عكس مسألهء ما است بهجاى تقييد به ناقص ، قيد زائد را آورده و فرموده : اگر سر وقت ، فروشنده گندم را نداد مشترى حق دارد همان را بفروشد ولى به دراهمى مثل آنچه قبلًا خريده بودند به زيادتر از آن كه اين تقييد هم از باب غالب است كه غالباً وقت گندم كه فرا رسيد فروش گندم به قيمت بيشترى است از آنچه قبلًا پيشخريد كرده بود ، و گرنه به زيادتر بودن موضوعيت ندارد و مسألهء ما عكس آن است و به قرينهء مقابله تقييد به ناقص هم از باب غالب است نه اينكه خصوصيتى داشته باشد .
خلاصه اينكه از نظر شيخ اگر معامله ربوى شد به زيادتر يا كمتر نبايد باشد و به مثل و مساوى بايد باشد و نيز از مطالب مذكور روشن شد كه مورد بحث شيخ مطلق جنس ربوى است نه مطلق متاع ولو ربوى نباشد و نه خصوص طعام كه درهم را نگيرد و در خصوص اجناس ربوى بيع به زيادى يا كمتر را جايز نمىداند ولى به جنس غيرربوى اشكال ندارد و شيخ هم در آنجا با مشهور موافق است .
قوله : وامّا الحكم فى المستثنى . . . : تاكنون راجع به اصل حكم در مستثنى منه بحث شد كه از نظر مشهور ، مشترى مىتواند متاعى را كه نسيه خريدارى كرده به هركس و در هر حال و با هر قيمت و به هر نحوى معامله كند و مخالف در مسألهء شيخ طوسى بود كه معلوم شد محل كلام ايشان در كجاها است .
حال راجع به حكمى كه در مستثنا ذكر شد بحث مىكنيم و آن اين بود كه مشترى حق دارد حتى به بايع اول هم بفروشد مگر در صورتى كه در ضمن عقد اول شرط كنند كه دوباره به خود بايع بفروشد و به او منتقل كند كه اين فرض را مشهور منع كرده و فتوا به عدم جواز آن دادهاند و شيخ طوسى در باب بيع مرابحه بر آن تصريح كرده است « 1 » و براى عدم جواز در صورت مذكور به چند دليل استدلال كردهاند :
1 . بيع بايع اول به مشترى به صورت نسيه با شرط مذكور ، مستلزم دور است و دور باطل است و « مستلزم الباطل باطل » يا « مستلزم المحال محالٌ » علّامه در تذكره به اين دليل استدلال كرده است ، ايشان در باب شروط فرموده : اگر كسى به ديگرى چيزى را بفروشد به شرط اين كه دوباره مشترى همان چيز را به خود بايع بفروشد اين صحيح نيست ( مطلقاً ) چه ثمن از حيث مقدار و اندازه يكى باشد و چه مختلف ( يعنى بگويد : به هزار تومان نسيه فروختم به شرط اين كه به پانصد تومان نقد به من بفروشى ) و نيز چه از حيث وصف متحد باشد و چه مختلف ( ثمن را دينار خالص قرار دهد به شرط فروش دوباره به دينار غيرخالص ، يا گندم خوب و بد ) و نيز از حيث عين متحد
هامش
( 1 ) . مبسوط ، ج 2 ، ص 142 .