قوله : و يويده ما دل من الاخبار المتقدمه . . . : در اين فراز شاهد و مؤيدى بر وجه جمع خودشان مىآورند و آن اين كه روايات باب خيار حيوان مثل صحيحهء ابن رئاب و غيره با تعليلى كه داشتند دلالت مىكردند بر اين كه مناط التزام به عقد و سقوط خيار عبارت است از رضايت باطنى و قلبى ، البته صرف رضاى باطنى بدون كاشف كافى نيست بلكه حتماً بايد به نحوى كشف شود ( حال با قول و اسقاط خيار زبانى باشد ) يا با فعل و تصرف در « منتقل اليه » . حال به قرينهء مقابله در باب فسخ هم مىگوييم : مناط ، كراهت باطنى به عقد و عدم رضاى قلبى به آن است و همين موجب فسخ است ؛ منتها نه صرف كراهت باطنى بلكه كراهتى كه كاشف داشته باشد و به نوعى ابزار و اظهار شود ( حال با قول و فسخ لسانى باشد ) يا با فعل و تصرفى كه دال بر كراهت است و در « منتقل عنه » تصرفى كند كه كاشف از فسخ بيع باشد ، پس در هر حال تصرف ، كاشف از رضا و امضا يا كراهت و فسخ است نه اين كه سبب حقيقى باشد .
قوله : و يؤيده انهم ذكروا انه لايحصل . . . : در اين فراز مؤيدى ذكر مىكنند براى اين كه مناط ، رضايت باطنى است به هر وسيلهاى كه احراز و كشف شود و آن اين كه آقايان فرمودهاند : اگر مشترى در جاريهاى كه خريده در مدت خيار ، وطى كرد و بايع ذىالخيار سكوت كرد و چيزى نگفت ، اين سكوت اجازه و امضاى بيع از سوى بايع نيست به اين دليل كه سكوت اعم از رضا است و كاشف از رضايت قلبى نيست « 1 » حال از اين فرمايش به وضوح استفاده مىشود كه مناط رضايت باطن است و نيز شيخ طوسى در مبسوط تصريح كرده به اين كه اگر رضاى بايع به وطى مشترى احراز شود و بدانيم كه راضى است همين كافى است كه خيار او را ساقط كند ، « 2 » ملاحظه مىكنيد كه در امضاى بيع ، به صرف رضايت اكتفا كردهاند ؛ البته بايد به نحوى رضايت احراز شود ( به قول يا فعل ) و به قرينهء مقابله در فسخ بيع هم ملاك كراهت باطنى به بيع است كه با انشاء قولى فسخ يا با تصرف فعلى احراز مىشود . همهء اين حرفها با قول به كشف سازگار است و نظر قائلين به سببيّت هم شايد همين باشد كه چون تصرف دال بر فسخ و كاشف از آن است لذا معتبر است .
قوله : وامّا ما اتّفقوا عليه من عدم حصول الفسخ بالنيّة . . . :
پس مناط امضاء ، رضايت باطنى و مناط فسخ ، كراهت باطنى است و فعل يا تصرف كاشف از آن است و اما اين كه آقايان اتفاق نظر دارند بر اين كه فسخ با نيت باطنى حاصل نمىشود و قصد و رضاى باطنى كافى نيست ، منظورشان اين است كه مجرد نيّت انفساخ يعنى صرف كراهت باطنى به بقاء عقد و بناگذارى قلبى خالص ، بدون اين كه مبرز و كاشفى از قول يا فعل همراهش باشد
هامش
( 1 ) . شيخ طوسى در مبسوط ، ج 2 ، ص 83 و ابن زهره در غنيه ، ص 221 و علامه در قواعد ، ج 2 ، ص 69 و . . . .
( 2 ) . مبسوط ، ج 2 ، ص 83 .